تم مطالعه:
زبان:
📢 فصل بعدی خودکار:
🔊

Chapter two: The Pool Of Tears (فصل دو: استخر اشک)

کاوش کنید فصل 2 از 'ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب' را با متن اصلی انگلیسی، ترجمه فارسی، واژگان آیلتس و توضیحات دقیق، و فایل صوتی متن اصلی انگلیسی. گوش دهید و مهارت خواندن خود را بهبود بخشید.

متن اصلی انگلیسی
ترجمه
واژگان IELTS (FA)

"عجیب‌تر و عجیب‌تر!" فریاد زد آلیس (او آنقدر متعجب بود که برای لحظه‌ای کاملاً فراموش کرد چگونه انگلیسی خوب صحبت کند); "حالا من مثل بزرگ‌ترین تلسکوپی که تا به حال بوده باز می‌شوم! خداحافظ، پاها!" (زیرا وقتی به پاهایش نگاه کرد، به نظر می‌رسید تقریباً از دید خارج شده‌اند، آنقدر دور می‌شدند).

🔊
curiouser /ˈkjʊə.ri.ə.sər/
adj. عجیب‌تر، کنجکاوکننده‌تر (شکل غیراستاندارد و مقایسه‌ای curious)
🔊
telescope /ˈtel.ɪ.skəʊp/
n. تلسکوپ
🔊
carrier /ˈkæ.ri.ər/
n. حامل، پیک، شرکت حمل و نقل
🔊
directions /daɪˈrek.ʃənz/
n. دستورالعمل‌ها، نشانی (برای نامه)، راهنمایی‌ها

"اوه، پاهای کوچک بی‌چاره من، نمی‌دانم حالا چه کسی کفش و جوراب‌هایتان را برایتان می‌پوشد، عزیزان؟ مطمئنم که من نمی‌توانم! من خیلی دور خواهم بود که به خودم زحمت دهم درباره شما: شما باید به بهترین شکلی که می‌توانید مدیریت کنید؛—اما من باید با آنها مهربان باشم،" فکر کرد آلیس، "وگرنه شاید راهی که من می‌خواهم بروند نروند! بگذار ببینم: هر کریسمس یک جفت چکمه جدید به آنها می‌دهم."

🔊 Oh dear, what nonsense I'm talking!"

و او به برنامه‌ریزی برای خود ادامه داد که چگونه آن را مدیریت کند. "آنها باید با حامل بروند،" فکر کرد؛ "و چقدر خنده‌دار خواهد بود، فرستادن هدیه برای پای خودت! و چقدر عجیب خواهد بود آدرس‌ها!

پای راست آلیس، اِسقُ، زیرپایی، نزدیک گارد آتش، (با عشق آلیس).

اوه dear، چه مزخرفاتی می‌گویم!"

🔊
nonsense /ˈnɒn.səns/
n. چرند، مزخرف، حرف بی‌معنی

درست در آن لحظه سرش به سقف سالن برخورد کرد: در واقع او حالا بیش از نه فوت قد داشت، و بلافاصله کلید طلایی کوچک را برداشت و به سوی در باغ شتافت.

🔊
struck /strʌk/
v. زد، برخورد کرد (گذشته و سوم strike)
🔊
hurried /ˈhʌ.rid/
v. عجله کرد، شتافت (گذشته و سوم hurry)

بی‌چاره آلیس! تنها کاری که می‌توانست بکند، دراز کشیدن به یک طرف بود، تا با یک چشم به باغ نگاه کند؛ اما گذشتن از آن ناامیدکننده‌تر از همیشه بود: او نشست و دوباره شروع به گریه کرد.

🔊
hopeless /ˈhəʊp.ləs/
adj. ناامیدکننده، بی‌امید، غیرممکن

"باید از خودت شرمنده باشی،" گفت آلیس، "یک دختر بزرگ مثل تو،" (او به خوبی می‌توانست این را بگوید)، "که اینطور به گریه ادامه می‌دهی! همین حالا متوقف شو، به تو می‌گویم!" اما او به هر حال ادامه داد، گالن‌ها اشک ریخت، تا اینکه یک استخر بزرگ دور تا دورش تشکیل شد، حدود چهار اینچ عمق و تا نیمه سالن رسیده بود.

🔊
shedding /ˈʃed.ɪŋ/
v. ریختن، افشاندن (شکل ing- از shed)
🔊
gallons /ˈɡæl.ənz/
n. گالن‌ها (واحد اندازه‌گیری حجم مایعات، جمع gallon)

پس از مدتی صدای پای کوبنده کوچکی از دور شنید، و به سرعت چشمانش را خشک کرد تا ببیند چه چیزی در راه است. این خرگوش سفید بود که برمی‌گشت، با لباسی مجلل، با یک جفت دستکش بچه‌گانه سفید در یک دست و یک بادبزن بزرگ در دست دیگر: با عجله می‌دوید، در حالی که با خودش زمزمه می‌کرد، "اوه! دوشس, دوشس! اوه! اگر او را منتظر گذاشته باشم چقدر عصبانی خواهد شد!" آلیس آنقدر ناامید بود که آماده بود از هر کسی کمک بخواهد؛ بنابراین، وقتی خرگوش به او نزدیک شد، با صدای آرام و ترسو شروع کرد، "لطفاً، آقا—" خرگوش به شدت وحشت زده شد، دستکش‌های بچه‌گانه سفید و بادبزن را انداخت، و تا توانست به تاریکی فرار کرد.

🔊
pattering /ˈpæt.ər.ɪŋ/
n. صدای تند و سریع، چک‌چک، پات‌پات
🔊
splendidly /ˈsplen.dɪd.li/
adv. به شکلی باشکوه، بسیار عالی
🔊
kid gloves /ˌkɪd ˈɡlʌvz/
n. دستکش بچگانه، دستکش چرم بچه گاو (معمولاً نرم و ظریف)
🔊
trotting /ˈtrɒt.ɪŋ/
v. یورتمه رفتن، تند راه رفتن (شکل ing- از trot)
🔊
in a great hurry /ɪn ə ˌɡreɪt ˈhʌ.ri/
phrase. با عجله‌ی فراوان
🔊
muttering /ˈmʌt.ər.ɪŋ/
v. زمزمه کردن، زیر لب حرف زدن (شکل ing- از mutter)
🔊
savage /ˈsæv.ɪdʒ/
adj. وحشی، خشن، بسیار عصبانی
🔊
desperate /ˈdes.pər.ət/
adj. ناامید، مستاصل، درمانده
🔊
timid /ˈtɪm.ɪd/
adj. ترسو، کمرو، خجالتی
🔊
started violently /ˈstɑː.tɪd ˈvaɪə.lənt.li/
phrase. به شدت جا خورد، با حرکتی تند و ناگهانی برخاست/واکنش نشان داد
🔊
scurried /ˈskʌ.rid/
v. با عجله دوید، شتابان رفت (گذشته و سوم scurry)

آلیس بادبزن و دستکش‌ها را برداشت، و چون سالن بسیار گرم بود، تمام مدتی که صحبت می‌کرد باد می‌زد: "عزیزم، عزیزم! امروز همه چیز چقدر عجیب است! و دیروز همه چیز به طور عادی پیش می‌رفت. نمی‌دانم آیا شبانه عوض شده‌ام؟ بگذار فکر کنم: آیا وقتی امروز صبح بیدار شدم همان بودم؟ تقریباً فکر می‌کنم می‌توانم به یاد بیاورم که کمی متفاوت احساس می‌کردم. اما اگر همان نباشم، سوال بعدی این است، من در جهان چه کسی هستم؟ آه، این معما بزرگ است!" و او شروع به فکر کردن درباره تمام کودکانی کرد که می‌شناخت و همسن خودش بودند، تا ببیند آیا ممکن است با هر کدام از آنها عوض شده باشد.

🔊
queer /kwɪər/
adj. عجیب، غریب، نامعمول
🔊
puzzle /ˈpʌz.əl/
n. معما، چیستان

"مطمئنم من آدا نیستم،" گفت، "چون موهایش چنین حلقه‌های بلندی دارد، و موهای من اصلاً حلقه‌ای نیست؛ و مطمئنم نمی‌توانم مِیبل باشم، چون من همه چیز را می‌دانم، و او، اوه! او خیلی کم می‌داند! علاوه بر این، او او است، و من من هستم، و—اوه dear، چقدر همه چیز گیج‌کننده است! می‌خواهم امتحان کنم اگر همه چیزهایی را که قبلاً می‌دانستم می‌دانم. بگذار ببینم: چهار ضربدر پنج می‌شود دوازده، و چهار ضربدر شش می‌شود سیزده، و چهار ضربدر هفت می‌شود—اوه dear! من هرگز به این ترتیب به بیست نمی‌رسم! به هر حال، جدول ضرب اهمیتی ندارد: بیایید جغرافیا را امتحان کنیم. لندن پایتخت پاریس است، و پاریس پایتخت رم است، و رم—نه، همه اینها اشتباه است، مطمئنم! حتماً با مِیبل عوض شده‌ام! می‌خواهم امتحان کنم و بگویم 'چگونه می‌کند کوچک—'" و دستانش را روی دامانش گذاشت گویی که درس می‌گوید، و شروع به تکرار آن کرد، اما صدایش خشن و عجیب به نظر می‌رسید، و کلمات مانند گذشته نمی‌آمدند:—

🔊
ringlets /ˈrɪŋ.lɪts/
n. حلقه‌های مو، گیسوهای حلقه‌ای
🔊
Multiplication Table /ˌmʌl.tɪ.plɪˈkeɪ.ʃən ˌteɪ.bəl/
n. جدول ضرب
🔊
signify /ˈsɪɡ.nɪ.faɪ/
v. معنی دادن، نشان دادن، مهم بودن
🔊
hoarse /hɔːs/
adj. گرفته (صدا)، خشک (گلو)

"چگونه می‌کند تمساح کوچک دم درخشانش را بهبود بخشد، و آب‌های نیل را روی هر پولک طلایی بریزد!"

🔊
crocodile /ˈkrɒk.ə.daɪl/
n. تمساح
🔊
Nile /naɪl/
n. نیل (رود)
🔊
scale /skeɪl/
n. پولک (ماهی)، ترازو، مقیاس
🔊 "How cheerfully he seems to grin, How neatly spread his claws, And welcome little fishes in With gently smiling jaws!"

"چقدر شادمانه به نظر می‌رسد لبخند می‌زند، چقدر مرتب چنگال‌هایش را پهن می‌کند، و ماهی‌های کوچک را با آرواره‌های به نرمی خندان خوش‌آمد می‌گوید!"

🔊
cheerfully /ˈtʃɪə.fəl.i/
adv. با شادی، بشاشانه
🔊
grin /ɡrɪn/
v. لبخند زدن (اغلب گسترده و با نشان دادن دندان)
🔊
neatly /ˈniːt.li/
adv. به طور منظم، مرتب
🔊
claws /klɔːz/
n. چنگال‌ها، پنجه‌ها
🔊
jaws /dʒɔːz/
n. آرواره‌ها، فک‌ها

"مطمئنم اینها کلمات درست نیستند،" گفت بی‌چاره آلیس، و چشمانش دوباره پر از اشک شد در حالی که ادامه می‌داد، "من حتماً مِیبل هستم، و باید بروم و در آن خانه کوچک تنگ زندگی کنم، و تقریباً هیچ اسباب‌بازی‌ای برای بازی نداشته باشم، و اوه! کلی درس برای یادگیری! نه، من درباره آن تصمیم گرفته‌ام؛ اگر مِیبل هستم، این پایین می‌مانم! فایده‌ای ندارد که آنها سرهایشان را پایین بیاورند و بگویند 'دوباره بالا بیا، عزیزم!' من فقط بالا نگاه می‌کنم و می‌گویم 'پس من چه کسی هستم؟ اول آن را به من بگو، و بعد، اگر دوست دارم آن شخص باشم، بالا می‌آیم: اگر نه، این پایین می‌مانم تا کس دیگری باشم'—اما، اوه dear!" فریاد زد آلیس، با فوران ناگهانی اشک، "کاشکی آنها سرهایشان را پایین می‌آوردند! من خیلی از تنها بودن اینجا خسته شده‌ام!"

🔊
poky /ˈpəʊ.ki/
adj. کوچک و تنگ، خفه‌کن
🔊
burst /bɜːst/
n. فوران، طغیان، انفجار

همانطور که این را گفت به دستانش نگاه کرد، و متعجب شد که دید در حین صحبت کردن یکی از دستکش‌های بچه‌گانه سفید خرگوش را پوشیده است. "چگونه توانسته‌ام این کار را بکنم؟" فکر کرد. "حتماً دوباره دارم کوچک می‌شوم." بلند شد و به طرف میز رفت تا خودش را با آن اندازه‌گیری کند، و فهمید، تا آنجا که می‌توانست حدس بزند، حالا حدود دو فوت قد دارد، و به سرعت کوچک‌تر می‌شد: به زودی فهمید که علت این موضوع بادبزنی بود که در دست داشت، و آن را به سرعت انداخت، درست به موقع تا از کوچک شدن کامل جلوگیری کند.

🔊
shrinking /ˈʃrɪŋ.kɪŋ/
v. کوچک شدن، جمع شدن (شکل ing- از shrink)

"چه فرار باریکی!" گفت آلیس، که از تغییر ناگهانی بسیار ترسیده بود، اما خیلی خوشحال بود که خودش را هنوز زنده می‌یافت؛ "و حالا برای باغ!" و با تمام سرعت به سوی در کوچک دوید: اما، افسوس! در کوچک دوباره بسته بود، و کلید طلایی کوچک مانند قبل روی میز شیشه‌ای قرار داشت، "و اوضاع بدتر از همیشه است،" فکر کرد کودک بی‌چاره، "چون من هرگز به این کوچکی نبوده‌ام، هرگز! و اعلام می‌کنم که خیلی بد است، واقعاً!"

🔊
narrow escape /ˌnær.əʊ ɪˈskeɪp/
phrase. نجات به سختی، فرار باریک
🔊
existence /ɪɡˈzɪs.təns/
n. وجود، هستی
🔊
alas /əˈlæs/
interj. افسوس، اِی وای

همانطور که این کلمات را گفت پایش لیز خورد، و در لحظه‌ای دیگر، چلپ! تا چانه در آب شور فرو رفت. اولین فکرش این بود که به نحوی به دریا افتاده است، "و در آن صورت می‌توانم با راه‌آهن برگردم،" با خودش گفت. (آلیس یک بار در زندگی‌اش به ساحل رفته بود، و به این نتیجه کلی رسیده بود، که هر کجا در ساحل انگلیس بروی تعدادی ماشین حمام در دریا می‌یابی، تعدادی کودک با بیل‌های چوبی در شن می‌کنند، سپس یک ردیف خانه مسکونی، و پشت آنها یک ایستگاه راه‌آهن.) با این حال، به زودی فهمید که در استخر اشکی است که وقتی نه فوت قد داشت گریسته بود.

🔊
splash /splæʃ/
n. پاشش، چلپ چلوپ (صدا)
🔊
chin /tʃɪn/
n. چانه
🔊
general conclusion /ˌdʒen.ər.əl kənˈkluː.ʒən/
phrase. نتیجه‌گیری کلی
🔊
bathing machines /ˈbeɪ.ðɪŋ məˌʃiːnz/
n. واگن‌های حمام (وسیله چرخدار قدیمی برای ورود محفوظ به دریا)
🔊
spades /speɪdz/
n. بیل‌ها (جمع spade)
🔊
lodging houses /ˈlɒdʒ.ɪŋ ˌhaʊ.zɪz/
n. خانه‌های اقامتی، مسافرخانه‌ها
🔊
wept /wept/
v. گریست، اشک ریخت (گذشته و سوم weep)

"کاشکی اینقدر گریه نکرده بودم!" گفت آلیس، در حالی که شنا می‌کرد و سعی می‌کرد راه خروج را پیدا کند. "حالا مجازات می‌شوم، فکر می‌کنم، با غرق شدن در اشک‌های خودم! این چیز عجیبی خواهد بود، مطمئناً! به هر حال، امروز همه چیز عجیب است."

🔊
drowned /draʊnd/
v. غرق شد (گذشته و سوم drown)

درست در آن لحظه صدای چیزی را شنید که کمی دورتر در استخر چلپ‌چلوپ می‌کرد، و شناکنان نزدیک‌تر شد تا بفهمد چیست: اول فکر کرد باید یک گراز دریایی یا اسب آبی باشد، اما سپس به یاد آورد که حالا چقدر کوچک است، و به زودی فهمید که فقط یک موش است که مانند خودش به داخل لیز خورده بود.

🔊
walrus /ˈwɔːl.rəs/
n. گراز دریایی
🔊
hippopotamus /ˌhɪp.əˈpɒt.ə.məs/
n. اسب آبی

"آیا حالا فایده‌ای دارد،" فکر کرد آلیس، "که با این موش صحبت کنم؟ این پایین همه چیز آنقدر غیرعادی است، که فکر می‌کنم به احتمال زیاد می‌تواند صحبت کند: به هر حال، امتحان کردن ضرری ندارد." پس شروع کرد: "ای موش، آیا راه خروج از این استخر را می‌دانی؟ من خیلی از شنا کردن اینجا خسته شده‌ام، ای موش!" (آلیس فکر کرد این باید راه درست صحبت کردن با یک موش باشد: او هرگز چنین کاری نکرده بود، اما به یاد آورد که در دستور زبان لاتین برادرش دیده بود، "یک موش—از یک موش—به یک موش—یک موش—ای موش!") موش با کنجکاوی به او نگاه کرد، و به نظرش رسید که با یکی از چشمان کوچکش چشمک می‌زند، اما چیزی نگفت.

🔊
out-of-the-way /ˌaʊt.əv.ðəˈweɪ/
adj. دورافتاده، غیرعادی، نامعمول
🔊
inquisitively /ɪnˈkwɪz.ɪ.tɪv.li/
adv. به طور کنجکاوانه
🔊
wink /wɪŋk/
v. چشمک زدن

"شاید انگلیسی متوجه نمی‌شود،" فکر کرد آلیس؛ "جرأت می‌گویم یک موش فرانسوی است، که با ویلیام فاتح آمده است." (زیرا، با تمام دانش تاریخی‌اش، آلیس تصور روشنی از اینکه چقدر پیش چیزی اتفاق افتاده بود نداشت.) پس دوباره شروع کرد: "Où est ma chatte?" که اولین جمله در کتاب درس فرانسوی‌اش بود. موش ناگهان از آب بیرون پرید، و به نظر می‌رسید از ترس به لرزه افتاده است. "اوه، معذرت می‌خواهم!" فریاد زد آلیس به سرعت، نگران که احساسات حیوان بی‌چاره را جریحه‌دار کرده است. "کاملاً فراموش کردم که تو گربه‌ها را دوست نداری."

🔊
daresay /ˌdeəˈseɪ/
v. گمان می‌برم، جرأت گفتن دارم (معمولاً I daresay)
🔊
Conqueror /ˈkɒŋ.kər.ər/
n. فاتح، پیروزمند
🔊
notion /ˈnəʊ.ʃən/
n. ایده، مفهوم، تصور
🔊
leap /liːp/
n. پرش، جهش
🔊
quiver /ˈkwɪv.ər/
v. لرزیدن، مرتعش شدن
🔊
fright /fraɪt/
n. ترس، وحشت
🔊 "Not like cats!" cried the Mouse, in a shrill, passionate voice. "Would you like cats if you were me?"

"گربه‌ها را دوست نداشته باشم!" فریاد زد موش، با صدای بلند و پرشور. "اگر جای من بودی گربه‌ها را دوست داشتی؟"

🔊
shrill /ʃrɪl/
adj. تیز، گوشخراش (صدا)
🔊
passionate /ˈpæʃ.ən.ət/
adj. پرشور، عاشقانه، شدید

"خب، شاید نه،" گفت آلیس با لحنی آرام‌بخش: "عصبانی نشو درباره آن. و با این حال ای کاش می‌توانستم گربه‌مان داینا را به تو نشان دهم: فکر می‌کنم اگر فقط او را ببینی به گربه‌ها علاقه پیدا می‌کنی. او چنین موجود آرام و عزیزی است،" آلیس ادامه داد، نیمه به خودش، در حالی که به تنبلی در استخر شنا می‌کرد، "و او آنقدر خوب کنار آتش خرخر می‌کند، پنجه‌هایش را می‌لیسد و صورتش را می‌شوید—و او چنین موجود نرم و خوبی برای پرستاری است—و او چنین استاد بزرگی برای گرفتن موش‌ها است—اوه، معذرت می‌خواهم!" دوباره فریاد زد آلیس، زیرا این بار موش از سر تا پا سیخ شده بود، و او مطمئن بود که واقعاً ناراحت شده است. "اگر ترجیح می‌دهی دیگر درباره او صحبت نمی‌کنیم."

🔊
soothing /ˈsuːðɪŋ/
adj. آرام‌بخش، تسلی‌دهنده
🔊
capital /ˈkæpɪtl/
adj. عالی، درجه یک، خیلی خوب (استفاده قدیمی)
🔊
bristling /ˈbrɪsəlɪŋ/
v. (مو) سیخ شدن، از خشم یا ترس راست ایستادن
🔊
I beg your pardon /aɪ beg jɔːr ˈpɑːrdn/
phr. ببخشید، معذرت می‌خواهم (برای عذرخواهی یا تکرار صحبت)
🔊
take a fancy to /teɪk ə ˈfænsi tuː/
v. phr. دل‌باختگی ناگهانی به کسی/چیزی، خوشش آمدن

"ما واقعاً!" فریاد زد موش، که تا انتهای دمش می‌لرزید. "گویی که من درباره چنین موضوعی صحبت می‌کنم! خانواده ما همیشه از گربه‌ها متنفر بود: چیزهای کثیف، پست، عامیانه! دیگر نامش را نشنوم!"

🔊
nasty /ˈnɑːsti/
adj. زشت، بدجنس، نفرت‌انگیز
🔊
vulgar /ˈvʌlɡə(r)/
adj. عامیانه، مبتذل، بی‌تکلف و زننده
🔊
hated /ˈheɪtɪd/
v. (past tense). (گذشته) متنفر بود، بیزار بود

"واقعاً نمی‌شنوم!" گفت آلیس، با عجله زیاد برای تغییر موضوع گفتگو. "آیا تو—آیا تو علاقه—به—به سگ‌ها داری؟" موش پاسخی نداد، بنابراین آلیس با اشتیاق ادامه داد: "یک سگ کوچک خیلی خوب نزدیک خانه ما است که دوست دارم به تو نشان دهم! یک تریر کوچک چشمان درخشان، می‌دانی، با اوه، چنین موهای قهوه‌ای مجعد بلند! و وقتی چیزها را پرت می‌کنی می‌آورد، و می‌نشیند و برای شامش التماس می‌کند، و همه جور چیز—نصف آنها را نمی‌توانم به خاطر بیاورم—و متعلق به یک کشاورز است، می‌دانی، و او می‌گد آنقدر مفید است که ارزش صد پوند را دارد! او می‌گوید همه موش‌ها را می‌کشد و—اوه dear!" فریاد زد آلیس با لحنی غمگین، "می‌ترسم دوباره او را ناراحت کرده باشم!" زیرا موش تا آنجا که می‌توانست از او دور می‌شد، و در حین رفتن در استخر غوغایی به پا کرده بود.

🔊
sorrowful /ˈsɒrəʊfl/
adj. اندوهگین، غمگین
🔊
commotion /kəˈməʊʃn/
n. سر و صدا، هیاهو، آشوب
🔊
eagerly /ˈiːɡəli/
adv. مشتاقانه، با اشتیاق
🔊
fetch /fetʃ/
v. (به ویژه برای سگ) رفتن و آوردن، واکشیدن
🔊
terrier /ˈteriə(r)/
n. نژادی از سگ‌های کوچک و فعال (تِریِر)
🔊
bright-eyed /ˌbraɪt ˈaɪd/
adj. چشم‌براق، پرانرژی و مشتاق

پس او به نرمی پس از آن صدا زد، "موش عزیز! لطفاً دوباره برگرد، و اگر آنها را دوست نداری، دیگر درباره گربه‌ها یا سگ‌ها صحبت نمی‌کنیم!" وقتی موش این را شنید، برگشت و به آرامی به سوی او شنا کرد: صورتش کاملاً رنگ پریده بود (از عصبانیت، آلیس فکر کرد)، و با صدای لرزان و آرامی گفت، "بیایید به ساحل برویم، و سپس تاریخچه‌ام را برایت می‌گویم، و می‌فهمی چرا از گربه‌ها و سگ‌ها متنفرم."

🔊
passion /ˈpæʃn/
n. شور و اشتیاق شدید، عشق شدید، خشم شدید
🔊
trembling /ˈtremblɪŋ/
adj. لرزان، مرتعش

وقت آن بود که برویم، زیرا استخر داشت با پرندگان و حیواناتی که به داخل آن افتاده بودند کاملاً شلوغ می‌شد: یک اردک و یک دودو، یک لوری و یک عقاب کوچک، و چند موجود عجیب دیگر بودند. آلیس پیشروی کرد، و کل گروه به ساحل شنا کردند.

🔊
curious /ˈkjʊəriəs/
adj. عجیب و غریب، کنجکاوی برانگیز
🔊
creatures /ˈkriːtʃəz/
n. (plural). موجودات، مخلوقات
🔊
led /led/
v. (past tense). (گذشته) رهبری کرد، هدایت کرد
Wordbook
字体色:
背景色:
您的数据已保存在此浏览器中