تم مطالعه:
زبان:
📢 فصل بعدی خودکار:
🔊

Chapter XXI (فصل بیست و یکم)

کاوش کنید فصل 21 از 'شازده کوچولو' را با متن اصلی انگلیسی، ترجمه فارسی، واژگان آیلتس و توضیحات دقیق، و فایل صوتی متن اصلی انگلیسی. گوش دهید و مهارت خواندن خود را بهبود بخشید.

متن اصلی انگلیسی
ترجمه
واژگان IELTS (FA)

درست در آن لحظه بود که روباه ظاهر شد. «صبح بخیر،» گفت روباه.

شازده کوچولو برگشت اما چیزی ندید. «من دقیقاً اینجا هستم،» صدا گفت، «زیر درخت سیب.»

🔊 "I cannot play with you," the fox said. "I am not tamed."

«من نمی‌توانم با تو بازی کنم،» گفت روباه. «من رام نشده‌ام.»

🔊
tamed /teɪmd/
adj. رام شده، اهلی شده

«آه! لطفاً مرا ببخش،» گفت شازده کوچولو. اما پس از کمی تأمل، اضافه کرد: «منظورت از ’رام کردن‘ چیست؟»

🔊
tame /teɪm/
v. رام کردن، اهلی کردن

«تو اینجا زندگی نمی‌کنی،» گفت روباه. «به دنبال چه می‌گردی؟»

«من به دنبال آدم‌ها می‌گردم،» گفت شازده کوچولو. «منظورت از ’رام کردن‘ چیست؟»

«آدم‌ها،» گفت روباه. «آنها تفنگ دارند و شکار می‌کنند. خیلی آزاردهنده است. آنها مرغ هم پرورش می‌دهند. اینها تنها علایقشان است. تو به دنبال مرغ می‌گردی؟»

🔊
disturbing /dɪˈstɜːrbɪŋ/
adj. ناراحت کننده، آشفته کننده

«نه،» گفت شازده کوچولو. «من به دنبال دوست می‌گردم. منظورت از ’رام کردن‘ چیست؟»

🔊 "It is an act too often neglected," said the fox. "It means to establish ties."

«این عملی است که اغلب نادیده گرفته می‌شود،» گفت روباه. «یعنی ایجاد پیوند.»

🔊
neglected /nɪˈɡlektɪd/
adj. نادیده گرفته شده، مورد غفلت قرار گرفته
🔊
establish ties /ɪˈstæblɪʃ taɪz/
v. phrase. برقراری پیوند، ایجاد رابطه

«ایجاد پیوند؟»

«دقیقاً همین،» گفت روباه. «برای من، تو هنوز چیزی بیش از یک پسر بچه‌ای نیستی که دقیقاً شبیه صدها هزار پسر بچه دیگر است. و من به تو نیازی ندارم. و تو هم، از طرف خودت، به من نیازی نداری. برای تو، من چیزی بیش از یک روباه شبیه صدها هزار روباه دیگر نیستم. اما اگر مرا رام کنی، آنگاه ما به یکدیگر نیاز خواهیم داشت. برای من، تو در تمام دنیا بی‌همتا خواهی بود. برای تو، من در تمام دنیا بی‌همتا خواهم بود... فکر می‌کنم او مرا رام کرده است...»

🔊
unique /juˈniːk/
adj. بی‌همتا، منحصر به فرد

«ممکن است،» گفت روباه. «روی زمین آدم همه جور چیز می‌بیند.»

«اوه، اما این روی زمین نیست!» گفت شازده کوچولو.

🔊 The fox seemed perplexed, and very curious.

روباه به نظر گیج و بسیار کنجکاو آمد.

🔊
perplexed /pərˈplekst/
adj. گیج، سردرگم، متحیر
🔊 "On another planet?"

«روی سیاره‌ای دیگر؟»

🔊 "Are there hunters on that planet?"

«آیا در آن سیاره شکارچی هست؟»

🔊
hunters /ˈhʌntərz/
n. شکارچیان

«آه، این جالب است! آیا مرغ هست؟»

«هیچ چیز کامل نیست،» روباه آهی کشید.

«زندگی من بسیار یکنواخت است،» روباه گفت. «من مرغ شکار می‌کنم؛ آدم‌ها من را شکار می‌کنند. همه مرغ‌ها شبیه هم هستند، و همه آدم‌ها شبیه هم هستند. و در نتیجه، کمی حوصله‌ام سر می‌رود. اما اگر مرا رام کنی، گویی خورشید آمده تا بر زندگی من بتابد. صدای قدمی را خواهم شناخت که با همه دیگران متفاوت است. قدم‌های دیگر مرا به عجله به زیر زمین می‌فرستند. قدم‌های تو مرا، مانند موسیقی، از لانه‌ام فرامی‌خواند. و بعد نگاه کن: آن پایین مزرعه گندم را می‌بینی؟ من نان نمی‌خورم. گندم برای من فایده‌ای ندارد. مزارع گندم حرفی برای گفتن به من ندارند. و این غم‌انگیز است. اما تو موهایی به رنگ طلا داری. فکر کن وقتی مرا رام کرده‌ای چقدر شگفت‌انگیز خواهد بود! گندم، که آن هم طلایی رنگ است، یاد تو را برایم زنده می‌کند. و دوست خواهم داشت به صدای باد در گندم‌زار گوش دهم...»

🔊
monotonous /məˈnɒtənəs/
adj. یکنواخت، خسته کننده
🔊
in consequence /ɪn ˈkɒnsɪkwəns/
adv. phrase. در نتیجه، بنابراین
🔊
burrow /ˈbɜːroʊ/
n. لانه (حیوانات زیرزمینی)، سوراخ
🔊
grain-fields /ˈɡreɪn fiːldz/
n. مزارع غلات
🔊
yonder /ˈjɒndə(r)/
adv. آنجا، در آن دور دست

روباه برای مدت طولانی به شازده کوچولو خیره شد.

🔊
gazed /ɡeɪzd/
v. خیره شد، به دقت نگاه کرد
🔊 "Pleasetame me!" he said.

«لطفاً—مرا رام کن!» گفت.

«خیلی دوست دارم،» شازده کوچولو پاسخ داد. «اما وقت زیادی ندارم. دوستانی برای کشف کردن دارم، و چیزهای زیادی برای فهمیدن.»

«آدم فقط چیزهایی را می‌فهمد که رام کرده باشد،» گفت روباه. «آدم‌ها دیگر وقتی برای فهمیدن هیچ چیز ندارند. آنها چیزها را از مغازه‌ها آماده می‌خرند. اما هیچ مغازه‌ای وجود ندارد که بشود در آن دوستی خرید، و بنابراین آدم‌ها دیگر دوستی ندارند. اگر دوستی می‌خواهی، مرا رام کن...»

«برای رام کردن تو چه باید بکنم؟» شازده کوچولو پرسید.

«باید خیلی صبور باشی،» روباه پاسخ داد. «اول با فاصله کمی از من—مثل آن—در علف‌ها خواهی نشست. من از گوشه چشمم به تو نگاه خواهم کرد، و تو چیزی نخواهی گفت. کلمات منشأ سوءتفاهم‌ها هستند. اما هر روز کمی نزدیک‌تر به من خواهی نشست...»

🔊
misunderstandings /ˌmɪsʌndəˈstændɪŋz/
n. سوء تفاهم‌ها

روز بعد شازده کوچولو بازگشت.

«بهتر بود در همان ساعت بازمی‌گشتی،» گفت روباه. «اگر، برای مثال، تو ساعت چهار بعدازظهر بیایی، آنگاه من از ساعت سه شروع به خوشحال شدن می‌کنم. هرچه به آن ساعت نزدیک‌تر شوم، احساس خوشحالی بیشتری خواهم کرد. در ساعت چهار، من دیگر نگران خواهم بود و دوروبر می‌پرم. به تو نشان خواهم داد چقدر خوشحالم! اما اگر در هر ساعتی بیایی، من هرگز نخواهم دانست قلبم باید در چه ساعتی آماده استقبال از تو باشد... آدم باید مراسم مناسب را رعایت کند...»

🔊
observe /əbˈzɜːrv/
v. رعایت کردن، پیروی کردن (از آیین)
🔊
rites /raɪts/
n. آیین‌ها، مراسم
🔊 "What is a rite?" asked the little prince.

«مراسم چیست؟» شازده کوچولو پرسید.

🔊
rite /raɪt/
n. آیین، مراسم

«آنها هم اعمالی هستند که اغلب نادیده گرفته می‌شوند،» گفت روباه. «آنها چیزی هستند که یک روز را از روزهای دیگر، و یک ساعت را از ساعت‌های دیگر متمایز می‌کنند. برای مثال، در میان شکارچیان من یک مراسم هست. هر پنج‌شنبه با دختران دهکده می‌رقصند. بنابراین پنج‌شنبه برای من روز فوق‌العاده‌ای است! می‌توانم تا تاکستان‌ها قدم بزنم. اما اگر شکارچیان در هر ساعتی برقصند، هر روز شبیه روز دیگر می‌شود، و من اصلاً هیچ تعطیلاتی نخواهم داشت.»

🔊
vineyards /ˈvɪnjərdz/
n. تاکستان‌ها

پس شازده کوچولو روباه را رام کرد. و وقتی ساعت رفتنش نزدیک شد—«آه،» گفت روباه، «گریه خواهم کرد.»

🔊
departure /dɪˈpɑːrtʃə(r)/
n. حرکت، عزیمت، ترک

«تقصیر خودت است،» گفت شازده کوچولو. «من هرگز آرزوی هیچ آسیبی برای تو نداشتم؛ اما تو می‌خواستی من تو را رام کنم...»

🔊 "Yes, that is so," said the fox.

«بله، درست است،» گفت روباه.

«اما حالا قرار است گریه کنی!» گفت شازده کوچولو.

🔊 "Yes, that is so," said the fox.

«بله، درست است،» گفت روباه.

«پس اصلاً به تو فایده‌ای نداشته!»

«به من فایده داشته،» گفت روباه، «به خاطر رنگ مزارع گندم.» و سپس اضافه کرد:

«برو دوباره به رزها نگاه کن. حالا خواهی فهمید که مال تو در تمام دنیا بی‌همتاست. بعد بیا تا با من خداحافظی کنی، و من رازی را به تو هدیه خواهم داد.»

شازده کوچولو رفت تا دوباره به رزها نگاه کند.

«شما اصلاً شبیه گل سرخ من نیستید،» گفت. «هنوز شما هیچ چیز نیستید. هیچ کس شما را رام نکرده، و شما هم کسی را رام نکرده‌اید. شما شبیه روباه من هستید وقتی که اولین بار او را شناختم. او فقط یک روباه شبیه صدها هزار روباه دیگر بود. اما من او را دوست خود کردم، و حالا او در تمام دنیا بی‌همتاست.»

🔊 And the roses were very much embarrassed.

و رزها بسیار شرمسار شدند.

🔊
embarrassed /ɪmˈbærəst/
adj. خجالت زده، شرمسار

«شما زیبا هستید، اما خالی هستید،» ادامه داد. «کسی نمی‌تواند برای شما بمیرد. مسلماً، یک رهگذر معمولی فکر می‌کند که گل سرخ من دقیقاً شبیه شما به نظر می‌رسد—گل سرخ‌ای که متعلق به من است. اما او به تنهایی از همه شما صدها رز دیگر مهم‌تر است: زیرا او کسی است که من به او آب داده‌ام؛ زیرا او کسی است که من زیر گلوب شیشه‌ای قرار داده‌ام؛ زیرا او کسی است که من پشت پرده پناه داده‌ام؛ زیرا برای اوست که من کرم‌ها را کشته‌ام (به جز دو سه تایی که نجات دادیم تا پروانه شوند)؛ زیرا او کسی است که من به حرف‌هایش گوش داده‌ام، وقتی غر می‌زد، یا لاف می‌زد، یا حتی گاهی وقتی که هیچ نمی‌گفت. زیرا او گل سرخ من است.»

🔊
passerby /ˌpɑːsərˈbaɪ/
n. عابر، رهگذر
🔊
caterpillars /ˈkætəpɪlərz/
n. کرم‌های پروانه، لاروها
🔊
butterflies /ˈbʌtəflaɪz/
n. پروانه‌ها
🔊
grumbled /ˈɡrʌmbld/
v. غر زد، شکایت کرد
🔊
boasted /boʊstɪd/
v. لاف زد، فخر فروخت

و او برگشت تا روباه را ملاقات کند.

«خداحافظ،» گفت روباه. «و حالا راز من اینجاست، رازی بسیار ساده: تنها با قلب است که آدم درست می‌بیند؛ آنچه ضروری است برای چشم نامرئی است.»

🔊
essential /ɪˈsenʃl/
adj. اساسی، ضروری، بنیادی
🔊
invisible /ɪnˈvɪzəbl/
adj. نامرئی، نادیدنی

«آنچه ضروری است برای چشم نامرئی است،» شازده کوچولو تکرار کرد، تا مطمئن شود که به خاطر می‌سپارد.

«این زمانی است که برای گل سرخ خود تلف کرده‌ای که گل سرخ تو را اینقدر مهم می‌کند.»

«این زمانی است که من برای گل سرخ خود تلف کرده‌ام—» گفت شازده کوچولو، تا مطمئن شود که به خاطر می‌سپارد.

«آدم‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند،» گفت روباه. «اما تو نباید آن را فراموش کنی. تو برای همیشه مسئول چیزی هستی که رام کرده‌ای. تو مسئول گل سرخ خود هستی...»

🔊
responsible /rɪˈspɒnsəbl/
adj. مسئول، پاسخگو

«من مسئول گل سرخ خود هستم،» شازده کوچولو تکرار کرد، تا مطمئن شود که به خاطر می‌سپارد.