تم مطالعه:
زبان:
📢 فصل بعدی خودکار:
🔊

Chapter XXIV (فصل بیست و چهارم)

کاوش کنید فصل 24 از 'شازده کوچولو' را با متن اصلی انگلیسی، ترجمه فارسی، واژگان آیلتس و توضیحات دقیق، و فایل صوتی متن اصلی انگلیسی. گوش دهید و مهارت خواندن خود را بهبود بخشید.

متن اصلی انگلیسی
ترجمه
واژگان IELTS (FA)

اکنون هشتمین روز از حادثه‌ای بود که در صحرا برایم رخ داده بود، و داستان بازرگان را همراه با اولین قطره آب شنیده بودم. من نیز برای این آب تشنه بودم. اما شازده کوچولو خسته بود، و نشست، و من هم کنارش نشستم. و پس از سکوتی کوتاه، دوباره سخن گفت: «ستاره‌ها زیبا هستند، به خاطر گلی که دیده نمی‌شود.»

🔊
accident /ˈæksɪdənt/
n. یک رویداد ناخواسته و مضر که به طور تصادفی رخ می‌دهد و اغلب منجر به آسیب می‌شود.
🔊
desert /ˈdezərt/
n. یک منطقه خشک و بی‌آب و علف با پوشش گیاهی بسیار کم.
🔊
merchant /ˈmɜːrtʃənt/
n. یک شخص یا شرکت که در تجارت کالاها، به ویژه در مقیاس بزرگ، فعالیت می‌کند.

من پاسخ دادم: «بله، همین طور است.» و بی آنکه چیزی بیش‌تر بگویم، به رشته‌های شنی که در نور ماه پیش روی ما گسترده شده بود نگاه کردم.

🔊
ridges /ˈrɪdʒɪz/
n. خطوط بلند و باریک در امتداد یک سطح، مانند تپه‌های ماسه‌ای یا کوهستان.

او افزود: «صحرا زیباست.»

و این درست بود. من همیشه صحرا را دوست داشته‌ام. آدم روی یک تپه شنی صحرا می‌نشیند، هیچ نمی‌بیند، هیچ نمی‌شنود. با این حال، در میان سکوت، چیزی می‌تپد و می‌درخشد...

🔊
dune /duːn/
n. یک تپه یا برآمدگی از ماسه که توسط باد شکل گرفته است.
🔊
throbs /θrɑːbz/
v. ضربان قوی و ریتمیک داشتن، مانند ضربان قلب یا درد.
🔊
gleams /ɡliːmz/
v. نور ضعیف یا درخشش کوتاهی از خود ساطع کردن.

شازده کوچولو گفت: «آنچه صحرا را زیبا می‌کند، این است که جایی در خود چاه‌ای را پنهان کرده...»

من از درک ناگهانی آن تابش اسرارآمیز شن‌ها شگفت‌زده شدم. وقتی پسر کوچکی بودم، در خانه‌ای قدیمی زندگی می‌کردم و افسانه می‌گفت گنجی در آنجا دفن شده است. مسلماً، هیچ‌کس هرگز ندانسته بود چگونه آن را بیابد؛ شاید حتی هیچ‌کس هرگز به جستجویش نرفته بود. اما آن خانه را تحت جادوی خود قرار داده بود. خانه من رازی در ژرفای قلبش پنهان کرده بود...

🔊
astonished /əˈstɑːnɪʃt/
adj. بسیار متعجب یا شگفت‌زده شده.
🔊
mysterious /mɪˈstɪriəs/
adj. دشوار برای درک یا توضیح؛ پر از رمز و راز.
🔊
radiation /ˌreɪdiˈeɪʃn/
n. انتشار یا ساطع شدن انرژی در قالب امواج یا ذرات.
🔊
legend /ˈledʒənd/
n. یک داستان سنتی که گاهی تاریخی است اما به طور کامل تأیید نشده است.
🔊
treasure /ˈtreʒər/
n. مجموعه‌ای از اشیاء با ارزش مانند جواهرات یا طلا.
🔊
enchantment /ɪnˈtʃæntmənt/
n. احساس جادو، لذت یا مجذوبیت شدید.
🔊
depths /depθs/
n. عمیق‌ترین یا دورترین قسمت‌های چیزی.

به شازده کوچولو گفتم: «بله. خانه، ستاره‌ها، صحرا — آنچه به آنها زیبایی می‌بخشد چیزی است که نادیدنی است!»

🔊
invisible /ɪnˈvɪzəbl/
adj. قابل دیدن نبودن.

او گفت: «خوشحالم که با روباه من موافقی.»

وقتی شازده کوچولو به خواب رفت، او را در آغوش گرفتم و دوباره به راه افتادم. عمیقاً متأثر و برانگیخته شده بودم. به نظرم می‌رسید گنج بسیار شکننده‌ای را حمل می‌کنم. حتی به نظرم می‌رسید که در سراسر زمین چیزی شکننده‌تر از این وجود ندارد. در نور ماه به پیشانی رنگ‌پریده‌اش، چشمان بسته‌اش و رشته موهایش که در باد می‌لرزید نگاه کردم و با خود گفتم: «آنچه اینجا می‌بینم چیزی جز یک پوسته نیست. مهم‌ترین چیز نادیدنی است...»

🔊
stirred /stɜːrd/
v. احساسات قوی یا افکار را برانگیختن.
🔊
fragile /ˈfrædʒl/
adj. به راحتی شکسته یا آسیب دیدن؛ ظریف.
🔊
pale /peɪl/
adj. رنگ پریده؛ فاقد رنگ شدید یا روشن.
🔊
locks /lɑːks/
n. توده‌ای از مو.
🔊
trembled /ˈtrembld/
v. لرزیدن، معمولاً به دلیل سرما، ترس یا ضعف.
🔊
shell /ʃel/
n. پوشش بیرونی سخت؛ در اینجا به معنای استعاره‌ای برای ظاهر بیرونی است.

وقتی لب‌هایش با ظن به نیم‌لبخندی کمی باز شد، دوباره با خود گفتم: «آنچه مرا این‌چنین عمیق درباره این شازده کوچولو که اینجا خوابیده می‌جنباند، وفاداری او به یک گل است — تصویر یک گل سرخ که مانند شعله چراغی در سراسر وجودش می‌درخشد، حتی وقتی که خواب است...» و او را شکننده‌تر هم احساس کردم. نیاز به محافظت از او را حس کردم، گویی خودش شعله‌ای بود که ممکن بود با یک نسیم کوچک خاموش شود...

🔊
suspicion /səˈspɪʃn/
n. یک ایده یا احساس مبهم از چیزی.
🔊
loyalty /ˈlɔɪəlti/
n. کیفیت وفادار بودن به یک شخص، کشور، گروه یا باور.
🔊
extinguished /ɪkˈstɪŋɡwɪʃt/
v. خاموش کردن (یک آتش، نور یا احساس).
🔊
puff /pʌf/
n. یک دم کوتاه و سریع از هوا، دود یا بخار.
🔊 And, as I walked on so, I found the well, at daybreak.

و همین‌طور که راه می‌رفتم، چاه را در سپیده‌دم یافتم.

🔊
daybreak /ˈdeɪbreɪk/
n. زمان طلوع آفتاب؛ سپیده‌دم.