تم مطالعه:
زبان:
📢 فصل بعدی خودکار:
🔊

Chapter III (فصل سوم)

کاوش کنید فصل 3 از 'شازده کوچولو' را با متن اصلی انگلیسی، ترجمه فارسی، واژگان آیلتس و توضیحات دقیق، و فایل صوتی متن اصلی انگلیسی. گوش دهید و مهارت خواندن خود را بهبود بخشید.

متن اصلی انگلیسی
ترجمه
واژگان IELTS (FA)
🔊 The first time he saw my airplane, for instance (I shall not draw my airplane; that would be much too complicated for me), he asked me:

برای مثال، نخستین باری که هواپیمای مرا دید (هواپیمایم را نخواهم کشید؛ این کار برایم بسیار پیچیده است)، از من پرسید:

🔊
airplane /ˈerpleɪn/
n. هواپیما
🔊
complicated /ˈkɒmplɪkeɪtɪd/
adj. پیچیده، دشوار
🔊 "What is that object?"

"آن شیء چیست؟"

"این یک شیء نیست. پرواز می‌کند. یک هواپیماست. هواپیمای من است." و من به خود می‌بالیدم که او فهمید من می‌توانم پرواز کنم.

🔊
proud /praʊd/
adj. مغرور، افتخار کردن
🔊 "What! You dropped down from the sky?" "Yes," I answered, modestly.

"چه! تو از آسمان پایین افتادی؟" "بله،" با فروتنی پاسخ دادم.

🔊
modestly /ˈmɒdɪstli/
adv. با فروتنی، به طور متواضعانه
🔊 "Oh! That is funny!"

"اوه! این خنده‌دار است!"

"پس تو هم از آسمان می‌آیی! سیاره‌ات کدام است؟"

🔊 At that moment I caught a gleam of light in the impenetrable mystery of his presence; and I demanded, abruptly:

در آن لحظه، جرقه‌ای از نور در راز نفوذناپذیر حضورش یافتم؛ و ناگهان پرسیدم:

🔊
gleam /ɡliːm/
n. درخشش کوتاه، تابش ضعیف
🔊
impenetrable /ɪmˈpenɪtrəbl/
adj. نفوذناپذیر، غیرقابل درک
🔊
mystery /ˈmɪstri/
n. راز، معما
🔊
abruptly /əˈbrʌptli/
adv. ناگهانی، به طور ناگهان

"آیا تو از سیاره‌ای دیگر می‌آیی؟"

اما او پاسخی نداد. سرش را به نرمی تکان داد، در حالی که چشمانش از هواپیما برنمی‌گرفت: "درست است که با این وسیله نمی‌توانی از جایی خیلی دور آمده باشی..."

🔊
tossed /tɒst/
v. پرتاب کرد، تکان داد (گذشته فعل toss)
🔊 And he sank into a reverie, which lasted a long time. Then, taking my sheep out of his pocket, he buried himself in the contemplation of his treasure.

و در خیالی عمیق فرو رفت که مدتی طول کشید. سپس، گوسفند مرا از جیبش بیرون آورد و در تماشای گنجش غرق شد.

🔊
sank /sæŋk/
v. فرو رفت، غرق شد (گذشته فعل sink)
🔊
reverie /ˈrevəri/
n. خیال پردازی، رویا
🔊
buried /ˈberid/
v. خود را غرق کرد، مدفون شد (گذشته فعل bury)
🔊
contemplation /ˌkɒntəmˈpleɪʃn/
n. تفکر عمیق، تأمل
🔊
treasure /ˈtreʒə(r)/
n. گنج، چیزی بسیار ارزشمند

"آقای کوچولو، تو از کجا می‌آیی؟ این 'جایی که من زندگی می‌کنم' که می‌گویی چیست؟ می‌خواهی گوسفند‌ات را کجا ببری؟"

🔊 After a reflective silence he answered:

پس از سکوتی اندیشمندانه پاسخ داد:

🔊
reflective /rɪˈflektɪv/
adj. تفکر برانگیز، تأملی

"نکته‌ی خوبی که در جعبه‌ای که به من دادی هست این است که شب‌ها می‌تواند از آن به عنوان خانه‌اش استفاده کند."

"درست است. و اگر پسر خوبی باشی، یک ریسمان هم به تو می‌دهم تا بتوانی روزها او را ببندی، و یک تیرک هم برای بستنش."

اما به نظر می‌رسید شازده کوچولو از این پیشنهاد شوکه شده بود:

🔊
shocked /ʃɒkt/
adj. شوکه شده، متعجب
🔊 "Tie him! What a queer idea!"

"ببندی‌اش! چه فکر عجیبی!"

🔊
queer /kwɪə(r)/
adj. عجیب و غریب، نامتعارف

"اما اگر او را نبندی،" گفتم، "به جایی خواهد رفت و گم خواهد شد."

🔊
wander /ˈwɒndə(r)/
v. سرگردان شدن، پرسه زدن

دوست من دوباره به خنده افتاد:

🔊
peal /piːl/
n. طنین، انفجار صدا (مانند خنده یا رعد)

"اما فکر می‌کنی کجا برود؟"

"هر جایی. مستقیم به جلو."

🔊 Then the little prince said, earnestly:

آنگاه شازده کوچولو با جدیت گفت:

🔊
earnestly /ˈɜːnɪstli/
adv. با جدیت، به طور جدی

"این مهم نیست. جایی که من زندگی می‌کنم، همه چیز آنقدر کوچک است!"

🔊 And, with perhaps a hint of sadness, he added:

و شاید با اشاره‌ای از اندوه افزود:

🔊
hint /hɪnt/
n. اشاره، نشانه کوچک
🔊
sadness /ˈsædnəs/
n. اندوه، غم

"مستقیم به جلو، هیچ‌کس نمی‌تواند خیلی دور برود..."