تم مطالعه:
زبان:
📢 فصل بعدی خودکار:
🔊

Chapter XIII (فصل سیزدهم)

کاوش کنید فصل 13 از 'شازده کوچولو' را با متن اصلی انگلیسی، ترجمه فارسی، واژگان آیلتس و توضیحات دقیق، و فایل صوتی متن اصلی انگلیسی. گوش دهید و مهارت خواندن خود را بهبود بخشید.

متن اصلی انگلیسی
ترجمه
واژگان IELTS (FA)

سه و دو می‌شود پنج. پنج و هفت می‌شود دوازده. دوازده و سه می‌شود پانزده. صبح بخیر. پانزده و هفت می‌شود بیست‌ودو. بیست‌ودو و پنج می‌شود بیست‌وهفت. بیست‌وشش و پنج می‌شود سی‌ویک. اوف! پس می‌شود پانصد و یک میلیون، ششصد و بیست‌ودو هزار، هفتصد و سی‌ویک.

"ها؟ هنوز اینجایی؟ پانصد و یک میلیون— نمی‌توانم دست بکشم... با چرندیات خودم را سرگرم می‌کنم. دو و پنج می‌شود هفت."

🔊
balderdash /ˈbɔːldədæʃ/
n. حرف مفت، مزخرف، حرف بی معنی و احمقانه

او در تمام عمرش، هرگز سوالی را که پرسیده بود رها نکرده بود.

تاجر سرش را بلند کرد.

"در طی پنجاه‌وچهار سالی که در این سیاره سکونت داشته‌ام، فقط سه بار مزاحمم شده‌اند. بار اول بیست‌ودو سال پیش بود، وقتی یک غاز سرگیجه از خدا می‌داند کجا افتاد. آنقدر سر و صدا کرد که همه جا پیچید و من در جمع‌زنی‌ام چهار اشتباه کردم. بار دوم، یازده سال پیش، حمله روماتیسم مرا آزار داد. ورزش کافی نمی‌کنم. وقت برای بطالت ندارم. بار سوم—چاه، همین است! داشتم می‌گفتم، پانصد و یک میلیون—"

🔊
inhabited /ɪnˈhæbɪtɪd/
v. ساکن بود، در آن زندگی می کرد (گذشته و سوم شخص مفرد inhabit)
🔊
giddy /ˈɡɪdi/
adj. سبک سر، بی فکر، سرگیجه آور
🔊
resounded /rɪˈzaʊndɪd/
v. طنین انداخت، منعکس شد، پژواک داشت (گذشته و سوم شخص مفرد resound)
🔊
rheumatism /ˈruːmətɪzəm/
n. روماتیسم، درد مفاصل و ماهیچه ها
🔊
loafing /ˈləʊfɪŋ/
n. بیکاری، وقت تلف کردن، بطالت

تاجر ناگهان متوجه شد که تا به این سوال پاسخ ندهد، امیدی برای آرامش ندارد.

"میلیون‌ها از آن چیزهای کوچک،" گفت، "که گاهی در آسمان دیده می‌شوند."

🔊 "Oh, no. Little glittering objects."

"اوه، نه. چیزهای کوچک درخشان."

🔊
glittering /ˈɡlɪtərɪŋ/
adj. درخشان، براق، چشمک زن

"اوه، نه. چیزهای کوچک طلایی که آدم‌های تنبل را به رؤیاپردازی بطالت‌آمیز وامی‌دارند. اما من، به امور مهم مشغولم. در زندگی من وقتی برای رؤیاپردازی بطالت‌آمیز نیست."

🔊
idle /ˈaɪdl/
adj. بیکار، تنبل، بی هدف
🔊
consequence /ˈkɒnsɪkwəns/
n. اهمیت، نتیجه، پیامد
🔊 "Ah! You mean the stars?"

"آه! منظورت ستاره‌هاست؟"

🔊 "Yes, that's it. The stars."

"بله، همین است. ستاره‌ها."

"و با پانصد میلیون ستاره چه می‌کنی؟"

"پانصد و یک میلیون، ششصد و بیست‌ودو هزار، هفتصد و سی‌ویک. من به امور مهم می‌پردازم: دقیق هستم."

🔊
accurate /ˈækjərət/
adj. دقیق، درست، بدون خطا

"و با این ستاره‌ها چه می‌کنی؟"

🔊 "What do I do with them?"

"با آن‌ها چه می‌کنم؟"

🔊 "Nothing. I own them."

"هیچ. مالک آن‌هام."

🔊 "You own the stars?"

"تو مالک ستاره‌ها هستی؟"

"اما من قبلاً یک پادشاه را دیده‌ام که—"

"پادشاهان مالک نیستند، حکومت می‌کنند. مسئله کاملاً متفاوتی است."

🔊
reign /reɪn/
v. سلطنت کردن، حکومت کردن

"و مالکیت ستاره‌ها چه سودی برایت دارد؟"

"مرا ثروتمند می‌کند."

"و ثروتمند بودن چه سودی برایت دارد؟"

"اگر ستاره‌های دیگری کشف شوند، این امکان را به من می‌دهد که ستاره‌های بیشتری بخرم."

با این حال، او هنوز چند سوال دیگر داشت.

"چطور ممکن است کسی مالک ستاره‌ها باشد؟"

🔊 "To whom do they belong?" the businessman retorted, peevishly.

"مال چه کسی هستند؟" تاجر با تندی پاسخ داد.

🔊
retorted /rɪˈtɔːtɪd/
v. تیز جواب داد، با تندی پاسخ داد (گذشته و سوم شخص مفرد retort)
🔊
peevishly /ˈpiːvɪʃli/
adv. با نق نق، با بدخلقی، با زودرنجی
🔊 "I don't know. To nobody."

"نمی‌دانم. مال هیچ‌کس."

"پس مال من هستند، چون من اولین کسی بودم که به این فکر افتادم."

"آیا همین کافی است؟"

"قطعاً. وقتی الماسی پیدا می‌کنی که مال هیچ‌کس نیست، مال توست. وقتی جزیره‌ای کشف می‌کنی که مال هیچ‌کس نیست، مال توست. وقتی قبل از هر کس دیگری ایده‌ای به ذهنت می‌رسد، برایش حق امتیاز می‌گیری: مال توست. درباره من هم همینطور: من مالک ستاره‌ها هستم، چون قبل از من هیچ‌کس به فکر مالکیت آن‌ها نیفتاده بود."

🔊
patent /ˈpætnt/
n. گواهی ثبت اختراع، حق امتیاز

"بله، این درست است،" شازده کوچولو گفت. "و با آن‌ها چه می‌کنی؟"

"مدیریتشان می‌کنم،" تاجر پاسخ داد. "می‌شمارمشان و دوباره می‌شمارمشان. کار سختی است. اما من مردی هستم که ذاتاً به امور مهم علاقه‌مند است."

🔊
administer /ədˈmɪnɪstə(r)/
v. مدیریت کردن، اداره کردن، اجرا کردن
🔊
recount /ˌriːˈkaʊnt/
v. دوباره شمردن، بازشماری کردن

شازده کوچولو هنوز قانع نشده بود.

"اگر مالک یک روسری ابریشمی بودم،" گفت، "می‌توانستم آن را دور گردنم بیندازم و با خودم ببرم. اگر مالک یک گل بودم، می‌توانستم آن گل را بچینم و با خودم ببرم. اما تو نمی‌توانی ستاره‌ها را از آسمان بچینی..."

🔊
silk /sɪlk/
n. ابریشم
🔊
scarf /skɑːf/
n. شال، روسری
🔊
pluck /plʌk/
v. کندن، چیدن (گل، میوه و ...)
🔊 "No. But I can put them in the bank."

"نه. اما می‌توانم آن‌ها را در بانک بگذارم."

"این یعنی چه؟"

"یعنی اینکه شماره ستاره‌هایم را روی یک تکه کاغذ کوچک می‌نویسم. بعد این کاغذ را در یک کشو می‌گذارم و با کلید قفلش می‌کنم."

🔊
drawer /drɔː(r)/
n. کشو (میز، کمد و ...)
🔊 "And that is all?"

"و همین؟"

"همین کافی است،" تاجر گفت.

🔊 "It is entertaining," thought the little prince. "It is rather poetic. But it is of no great consequence."

"سرگرم‌کننده است،" شازده کوچولو فکر کرد. "کمی شاعرانه است. اما چندان مهم نیست."

🔊
entertaining /ˌentəˈteɪnɪŋ/
adj. سرگرم کننده، جالب
🔊
poetic /pəʊˈetɪk/
adj. شاعرانه، دارای کیفیت شعر

در مورد امور مهم، شازده کوچولو عقایدی داشت که بسیار با عقاید بزرگسالان متفاوت بود.

🔊
grownups /ˈɡrəʊnʌps/
n. بزرگسالان (جمع grown-up)

"من خودم مالک یک گل هستم،" گفتگو با تاجر را ادامه داد، "که هر روز به آن آب می‌دهم. مالک سه آتشفشان هستم، که هر هفته تمیزشان می‌کنم (چون آن یکی که خاموش است را هم تمیز می‌کنم؛ کسی چه می‌داند). مالکیت من برای آتشفشان‌هایم و برای گلم سودمند است. اما تو برای ستاره‌ها سودمند نیستی..."

🔊
volcanoes /vɒlˈkeɪnəʊz/
n. آتشفشان ها (جمع volcano)
🔊
extinct /ɪkˈstɪŋkt/
adj. منقرض شده، خاموش (آتشفشان)، از بین رفته

تاجر دهانش را باز کرد، اما پاسخی برای گفتن نیافت. و شازده کوچولو رفت.

🔊 "The grown-ups are certainly altogether extraordinary," he said simply, as he continued on his journey.

"بزرگترها واقعاً به کلی عجیب‌وغریب هستند،" به سادگی گفت، در حالی که سفرش را ادامه می‌داد.

🔊
altogether /ˌɔːltəˈɡeðə(r)/
adv. کاملاً، در مجموع، روی هم رفته
🔊
extraordinary /ɪkˈstrɔːdnri/
adj. فوق العاده، خارق العاده، غیرعادی