تم مطالعه:
زبان:
📢 فصل بعدی خودکار:
🔊

Chapter VII (فصل هفتم)

کاوش کنید فصل 7 از 'شازده کوچولو' را با متن اصلی انگلیسی، ترجمه فارسی، واژگان آیلتس و توضیحات دقیق، و فایل صوتی متن اصلی انگلیسی. گوش دهید و مهارت خواندن خود را بهبود بخشید.

متن اصلی انگلیسی
ترجمه
واژگان IELTS (FA)
🔊 meditation on his problem, he demanded:

در حالی که درگیر تأمل درباره مسئله‌اش بود، پرسید:

🔊
meditation /ˌmed.ɪˈteɪ.ʃən/
n. مراقبه، تفکر عمیق و آرام

«یک گوسفند—اگر بوته‌های کوچک را بخورد، گل‌ها را هم می‌خورد؟»

«یک گوسفند،» پاسخ دادم، «هرچه در دسترسش باشد می‌خورد.»

🔊 "Even flowers that have thorns?"

«حتی گل‌هایی که خار دارند؟»

🔊
thorns /θɔːrnz/
n. خارها (جمع thorn)

«بله، حتی گل‌هایی که خار دارند.»

«پس خارها—چه فایده‌ای دارند؟»

نمی‌دانستم. در آن لحظه بسیار مشغول باز کردن پیچی بودم که در موتور هواپیماام گیر کرده بود. بسیار نگران بودم، زیرا به نظر می‌رسید هواپیما به شدت آسیب دیده است و آب آشامیدنی کمی برایم باقی مانده بود، بنابراین دلایل زیادی برای ترس از بدترین حالت داشتم.

🔊
unscrew /ʌnˈskruː/
v. باز کردن پیچ، شل کردن با چرخاندن
🔊
bolt /boʊlt/
n. پیچ، میخ پرچ
🔊
stuck /stʌk/
adj. گیر کرده، قفل شده
🔊
damaged /ˈdæm.ɪdʒd/
adj. آسیب دیده، صدمه دیده

«خارها—چه فایده‌ای دارند؟»

شازده کوچولو هرگز سوالی را که یک بار پرسیده بود رها نمی‌کرد. اما من، از آن پیچ ناراحت بودم. و با اولین چیزی که به ذهنم رسید پاسخ دادم:

🔊
upset /ʌpˈset/
adj. ناراحت، پریشان

«خارها اصلاً فایده‌ای ندارند. گل‌ها از روی کینه‌توزی خار دارند!»

🔊
spite /spaɪt/
n. کینه، لج بازی، بدخواهی
🔊 But after a moment of silence he lashed out at me, as if with a kind of resentfulness:

اما پس از لحظه‌ای سکوت، با نوعی رنجیدگی به من حمله کرد:

🔊
lashed out /læʃt aʊt/
v. phrase. به شدت حمله کردن (کلامی یا فیزیکی)
🔊
resentfulness /rɪˈzent.fəl.nəs/
n. حس کینه توزی، رنجش

«حرفت را باور نمی‌کنم! گل‌ها موجودات ضعیفی هستند. آنها ساده‌لوحند. به هر شکلی که می‌توانند خود را آرام می‌کنند. باور دارند که خارهایشان سلاح‌های وحشتناکی است...»

🔊
naive /naɪˈiːv/
adj. ساده لوح، زودباور
🔊
reassure /ˌriː.əˈʃʊr/
v. دلگرم کردن، اطمینان دادن دوباره

پاسخ ندادم. در آن لحظه با خود می‌گفتم: «اگر این پیچ هنوز نچرخد، با چکش آن را می‌کوبم بیرون.» باز هم شازده کوچولو افکارم را برهم زد:

🔊
disturbed /dɪˈstɜːrbd/
v. مختل کردن، به هم زدن (آرامش یا تمرکز)

«و تو واقعاً باور داری که گل‌ها—»

«اوه، نه!» فریاد زدم. «نه، نه، نه! من چیزی را باور ندارم. با اولین چیزی که به ذهنم رسید جوابت را دادم. نمی‌بینی؟ من مشغول کارهای مهم هستم!»

🔊
consequence /ˈkɒn.sɪ.kwəns/
n. اهمیت، نتیجه، پیامد
🔊 He stared at me, thunderstruck.

او مات و مبهوت به من خیره شد.

🔊
thunderstruck /ˈθʌn.də.strʌk/
adj. مبهوت، شوکه شده (مثل کسی که رعد و برق بهش زده)

«کارهای مهم!»

مرا آنجا نگاه کرد، با چکش در دستم، انگشتانم سیاه از چربی موتور، خم شده بر چیزی که به نظرش بسیار زشت می‌آمد...

🔊
grease /ɡriːs/
n. گریس، چربی (مخصوصاً برای روانکاری)

«دقیقاً مثل آدم‌بزرگ‌ها حرف می‌زنی!»

🔊 That made me a little ashamed. But he went on, relentlessly: "You mix everything up together ... You confuse everything ..." He was really very angry. He tossed his golden curls in the breeze.

این مرا کمی شرمنده کرد. اما او بی‌رحم ادامه داد: «همه چیز را قاطی می‌کنی... همه چیز را گیج می‌کنی...» واقعاً بسیار عصبانی بود. دسته‌های طلایی موهایش را در نسیم تکان داد.

🔊
relentlessly /rɪˈlent.ləs.li/
adv. بی امان، بدون توقف
🔊
confuse /kənˈfjuːz/
v. قاطی کردن، گیج کردن
🔊
tossed /tɒst/
v. پرتاب کرد، تکان داد (با حرکت سریع)
🔊
curls /kɜːrlz/
n. فرها، حلقه های مو (جمع curl)
🔊
breeze /briːz/
n. نسیم ملایم

«سیاره‌ای را می‌شناسم که در آن آقایی با صورت قرمز زندگی می‌کند. او هرگز بوی گلی را نشنیده. هرگز به ستاره‌ای نگاه نکرده. هرگز کسی را دوست نداشته. در تمام زندگی‌اش کاری نکرده جز جمع زدن رقم‌ها. و تمام روز مدام تکرار می‌کند، درست مثل تو: "من مشغول کارهای مهم هستم!" و این او را از غرور باد می‌کند. اما او یک انسان نیست—او یک قارچ است!»

🔊
swell up /swel ʌp/
v. phrase. بزرگ شدن، ورم کردن (از غرور یا فیزیکی)
🔊
mushroom /ˈmʌʃ.ruːm/
n. قارچ
🔊 "A mushroom!"

«یک قارچ!»

شازده کوچولو اکنون از خشم سفید شده بود.

🔊
rage /reɪdʒ/
n. خشم شدید، عصبانیت

«گل‌ها میلیون‌ها سال است که خار می‌رویانند. میلیون‌ها سال است که گوسفندها آنها را می‌خورند. و آیا تلاش برای فهمیدن اینکه چرا گل‌ها این همه زحمت می‌کشند تا خارهایی برویانند که هرگز به دردشان نمی‌خورد، یک مسئله مهم نیست؟ آیا جنگ بین گوسفندها و گل‌ها مهم نیست؟ آیا این از محاسبات آن آقای چاق و قرمزپوست مهم‌تر نیست؟ و اگر من—خودم—گلی را می‌شناسم که در جهان بی‌همتاست، که جز در سیاره من در هیچ کجای دیگر نمی‌روید، اما یک گوسفند کوچولو می‌تواند صبحی با یک گاز، بی‌آنکه حتی متوجه شود چه می‌کند، آن را نابود کند—اوه! تو فکر می‌کنی این مهم نیست!»

🔊
warfare /ˈwɔːr.fer/
n. جنگ، نبرد (ممکن است واقعی یا استعاری باشد)
🔊
sums /sʌmz/
n. محاسبات، جمع ها (جمع sum)
🔊
unique /juˈniːk/
adj. منحصر به فرد، بی همتا
🔊
destroy /dɪˈstrɔɪ/
v. نابود کردن، از بین بردن

صورتش از سفیدی به سرخی گرایید و ادامه داد:

«اگر کسی گلی را دوست داشته باشد، که فقط یک شکوفه از آن در میان میلیون‌ها و میلیون‌ها ستاره می‌روید، فقط نگاه کردن به ستاره‌ها برای خوشحال کردنش کافی است. می‌تواند به خود بگوید: "جایی، گل من آنجاست..." اما اگر گوسفند آن گل را بخورد، در یک لحظه همه ستاره‌هایش تاریک می‌شوند... و تو فکر می‌کنی این مهم نیست!»

🔊
blossom /ˈblɒs.əm/
n. شکوفه، گل (مخصوصاً درختان میوه)
🔊
darkened /ˈdɑːr.kənd/
v. تیره شد، تاریک شد
🔊 He could not say anything more. His words were choked by sobbing.

دیگر نمی‌توانست چیزی بگوید. سخنانش در گریه گرفت.

🔊
choked /tʃəʊkt/
v. خفه شد، مسدود شد (از گریه یا احساس)
🔊
sobbing /ˈsɒb.ɪŋ/
n. هق هق گریه، گریه همراه با نفس نفس

شب فرود آمده بود. ابزارهایم را از دست‌هایم رها کرده بودم. اکنون چکش من، پیچ من، یا تشنگی، یا مرگ چه اهمیتی داشت؟ روی یک ستاره، یک سیاره، سیاره من، زمین، شازده کوچولو نیاز به تسلی داشت! او را در آغوش گرفتم و تکانش دادم. به او گفتم:

🔊
consolation /ˌkɒn.səˈleɪ.ʃən/
n. تسلی، دلداری
🔊
rocked /rɒkt/
v. تکان داد (آرام، مثل تکان دادن گهواره)

«گلی که دوستش داری در خطر نیست. برای گوسفندات یک پوزه‌بند می‌کشم. یک نرده می‌کشم تا دور گل‌ات بگذاری. من—»

🔊
muzzle /ˈmʌz.əl/
n. پوزه بند (برای جلوگیری از گاز گرفتن حیوان)
🔊
railing /ˈreɪ.lɪŋ/
n. نرده، حفاظ

نمی‌دانستم چه بگویم. احساس ناشی‌گری و دست‌پاچگی می‌کردم. نمی‌دانستم چگونه می‌توانم به او برسم، کجا می‌توانم او را دریابم و بار دیگر دست در دستش به راه ادامه دهم.

🔊
awkward /ˈɔː.kwəd/
adj. دست و پا چلفتی، ناشی، نامناسب
🔊
blundering /ˈblʌn.dər.ɪŋ/
adj. بی دقت و پر اشتباه، ناشیانه
🔊
overtake /ˌəʊ.vəˈteɪk/
v. رسیدن به، سبقت گرفتن (هم در حرکت فیزیکی و هم در درک)

سرزمین اشک‌ها، جایی است چنین رازآلود.