تم مطالعه:
زبان:
📢 فصل بعدی خودکار:
🔊

Chapter I (فصل اول)

کاوش کنید فصل 1 از 'شازده کوچولو' را با متن اصلی انگلیسی، ترجمه فارسی، واژگان آیلتس و توضیحات دقیق، و فایل صوتی متن اصلی انگلیسی. گوش دهید و مهارت خواندن خود را بهبود بخشید.

متن اصلی انگلیسی
ترجمه
واژگان IELTS (FA)

یک بار وقتی شش ساله بودم، در کتابی به نام داستان‌های واقعی از طبیعت درباره جنگل‌های بکر، تصویر شگفت‌انگیزی دیدم. تصویری از یک مار بوآ در حال بلعیدن یک حیوان بود. این نسخه‌ای از آن نقاشی است.

🔊
magnificent /mæɡˈnɪfɪsənt/
adj. بسیار عالی، باشکوه، خیره کننده
🔊
primeval /praɪˈmiːv(ə)l/
adj. بسیار قدیمی، مربوط به نخستین دوره های زمین یا تاریخ بشر
🔊
boa constrictor /ˈbəʊə kənˌstrɪktə(r)/
n. یک نوع مار بزرگ غیر سمی که با پیچیدن به دور طعمه آن را خفه می کند
🔊
swallowing /ˈswɒləʊɪŋ/
v. بلعیدن، فرو بردن (غذا یا مایع) از طریق گلو

در کتاب نوشته بود: «مارهای بوآ طعمه خود را بدون جویدن، درسته می‌بلعند. پس از آن قادر به حرکت نیستند و در طول شش ماهی که برای هضم نیاز دارند، می‌خوابند.»

🔊
prey /preɪ/
n. شکار، حیوانی که توسط حیوان دیگر شکار و خورده می شود
🔊
digestion /daɪˈdʒestʃən/
n. فرآیند گوارش، هضم غذا در بدن

آنگاه عمیقاً به ماجراهای جنگل اندیشیدم. و پس از کمی کار با مداد رنگی، موفق شدم اولین نقاشی‌ام را بکشم. نقاشی شماره یک من. چیزی شبیه به این بود:

🔊
pondered /ˈpɒndəd/
v. به دقت فکر کردن، عمیقاً تأمل کردن
🔊
adventures /ədˈventʃəz/
n. ماجراها، تجربیات هیجان انگیز و خطرناک
🔊
jungle /ˈdʒʌŋɡ(ə)l/
n. جنگل انبوه و گرمسیری، بیشه
🔊 I showed my masterpiece to the grown-ups, and asked them whether the drawing frightened them. But they answered: "Frighten? Why should any one be frightened by a hat?"

شاهکارم را به بزرگترها نشان دادم و از آن‌ها پرسیدم که آیا نقاشی می‌ترساندشان. اما پاسخ دادند: «بترساند؟ چرا کسی باید از یک کلاه بترسد؟»

🔊
masterpiece /ˈmɑːstəpiːs/
n. شاهکار، بهترین اثر یک هنرمند
🔊
frightened /ˈfraɪt(ə)nd/
v. ترساندن، وحشت زده کردن

نقاشی من تصویر یک کلاه نبود. تصویر یک مار بوآ بود که فیل را هضم می‌کرد. اما از آنجا که بزرگترها قادر به درک آن نبودند، نقاشی دیگری کشیدم: درون یک مار بوآ را کشیدم تا بزرگترها بتوانند آن را به وضوح ببینند. آن‌ها همیشه نیاز دارند که چیزها برایشان توضیح داده شود. نقاشی شماره دو من این شکلی بود:

🔊
digesting /daɪˈdʒestɪŋ/
v. در حال هضم کردن

پاسخ بزرگترها این بار، توصیه به کنار گذاشتن نقاشی‌هایم از مارهای بوآ، چه از درون و چه از بیرون، و پرداختن به جغرافیا، تاریخ، حساب و دستور زبان بود. به همین دلیل در شش سالگی، آنچه می‌توانست حرفه‌ای درخشان به عنوان نقاش باشد، رها کردم. از شکست نقاشی شماره یک و نقاشی شماره دو‌ام دلسرد شده بودم. بزرگترها هرگز هیچ چیز را خودشان نمی‌فهمند، و برای کودکان خسته‌کننده است که همیشه و برای همیشه چیزها را برای آن‌ها توضیح دهند.

🔊
response /rɪˈspɒns/
n. پاسخ، واکنش
🔊
advise /ədˈvaɪz/
v. توصیه کردن، نصیحت کردن
🔊
lay aside /leɪ əˈsaɪd/
phrasal v. کنار گذاشتن، موقتاً رها کردن
🔊
devote /dɪˈvəʊt/
v. اختصاص دادن، وقف کردن (زمان، انرژی)
🔊
arithmetic /əˈrɪθmətɪk/
n. حساب، علم اعداد و محاسبات پایه
🔊
disheartened /dɪsˈhɑːt(ə)nd/
adj. دلسرد شده، ناامید
🔊
tiresome /ˈtaɪəsəm/
adj. خسته کننده، ملال آور

پس آنگاه شغل دیگری انتخاب کردم و یاد گرفتم که هواپیماها را هدایت کنم. کمی بر فراز همه قسمت‌های جهان پرواز کرده‌ام؛ و درست است که جغرافیا برایم بسیار مفید بوده است. در یک نگاه می‌توانم چین را از آریزونا تشخیص دهم. اگر کسی در شب گم شود، چنین دانشی ارزشمند است.

🔊
profession /prəˈfeʃ(ə)n/
n. حرفه، شغل (معمولاً نیازمند آموزش تخصصی)
🔊
pilot /ˈpaɪlət/
v. هدایت کردن (هواپیما، کشتی و غیره)، خلبانی کردن
🔊
distinguish /dɪˈstɪŋɡwɪʃ/
v. تشخیص دادن، تمیز دادن
🔊
valuable /ˈvæljuəb(ə)l/
adj. با ارزش، گرانبها

در طول این زندگی، برخوردهای بسیار زیادی با افراد بسیار زیادی داشته‌ام که دغدغه مسائل مهم را داشتند. مدت زیادی در میان بزرگترها زندگی کرده‌ام. آن‌ها را از نزدیک و به طور صمیمی دیده‌ام. و این چندان نظر مرا درباره آن‌ها بهبود نبخشیده است.

🔊
encounters /ɪnˈkaʊntəz/
n. ملاقات ها، برخوردها (اغلب غیرمنتظره یا کوتاه)
🔊
consequence /ˈkɒnsɪkwəns/
n. اهمیت، وزن (در این متن). همچنین به معنای نتیجه یا پیامد.
🔊
intimately /ˈɪntɪmətli/
adv. از نزدیک، به طور عمیق و شخصی
🔊
close at hand /kləʊs ət hænd/
phrase. در دسترس، نزدیک

هرگاه با یکی از آن‌ها که به نظرم تا حدی بینا می‌رسید مواجه می‌شدم، آزمایش نشان دادن نقاشی شماره یک‌ام را که همیشه نگه داشته‌ام، امتحان می‌کردم. سعی می‌کردم بفهمم که آیا این فرد دارای درک واقعی است یا نه. اما، هر کس که بود، او همیشه می‌گفت:

🔊
clear-sighted /ˌklɪə ˈsaɪtɪd/
adj. تیزبین، دارای قضاوت خوب و درک روشن
🔊
experiment /ɪkˈsperɪmənt/
n. آزمایش، آزمون (برای کشف یا اثبات چیزی)
🔊 "That is a hat."

«این یک کلاه است.»

آنگاه هرگز با آن شخص درباره مارهای بوآ، یا جنگل‌های بکر، یا ستاره‌ها صحبت نمی‌کردم. خودم را تا سطح او پایین می‌آوردم. با او درباره پل، گلف، سیاست و کراوات صحبت می‌کردم. و بزرگسال از ملاقات با چنین مرد معقولی بسیار خوشحال می‌شد.

🔊
sensible /ˈsensəb(ə)l/
adj. منطقی، عاقلانه، دارای قضاوت خوب