تم مطالعه:
زبان:
📢 فصل بعدی خودکار:
🔊

Chapter IV (فصل چهارم)

کاوش کنید فصل 4 از 'شازده کوچولو' را با متن اصلی انگلیسی، ترجمه فارسی، واژگان آیلتس و توضیحات دقیق، و فایل صوتی متن اصلی انگلیسی. گوش دهید و مهارت خواندن خود را بهبود بخشید.

متن اصلی انگلیسی
ترجمه
واژگان IELTS (FA)

بنابراین، من یک حقیقت دوم بسیار مهم را آموختم: اینکه سیاره‌ای که شازده کوچولو از آن آمده است، سیارک معروف به ب-۶۱۲ است.

🔊
asteroid /ˈæstərɔɪd/
n. یک جرم کوچک و سنگی که به دور خورشید می‌چرخد، سیارک
🔊 This asteroid has only once been seen through the telescope. That was by a Turkish astronomer, in 1909.

این سیارک تنها یک بار از طریق تلسکوپ دیده شده است. این کار توسط یک اخترشناس ترک در سال ۱۹۰۹ انجام شد.

🔊
telescope /ˈtelɪskəʊp/
n. وسیله‌ای نوری برای مشاهده اجرام دور، تلسکوپ
🔊
astronomer /əˈstrɒnəmə(r)/
n. دانشمندی که به مطالعه ستارگان، سیارات و سایر اجرام آسمانی می‌پردازد، اخترشناس

پس از کشف خود، این اخترشناس آن را در یک نمایش بزرگ به کنگره بین‌المللی اخترشناسی ارائه داد. اما او به لباس ترکی بود و بنابراین هیچ‌کس حرفش را باور نکرد.

🔊
presented /prɪˈzentɪd/
v. ارائه داد، معرفی کرد (گذشته ساده و اسم مفعول present)
🔊
International Astronomical Congress /ˌɪntəˈnæʃnəl ˌæstrəˈnɒmɪkəl ˈkɒŋɡres/
n. کنگره یا مجمع بین‌المللی اخترشناسی
🔊
demonstration /ˌdemənˈstreɪʃn/
n. ارائه عملی یا توضیحی برای نشان دادن چیزی، نمایش، اثبات
🔊
costume /ˈkɒstjuːm/
n. لباس مخصوص یک دوره تاریخی، یک کشور، یا یک حرفه، لباس محلی یا نمایشی

بزرگ‌سالان اینگونه هستند...

خوشبختانه، برای شهرت سیارک ب-۶۱۲، یک دیکتاتور ترک قانونی وضع کرد که رعایایش، تحت مجازات مرگ، باید به لباس اروپایی تغییر کنند. بنابراین در سال ۱۹۲۰، اخترشناس دوباره نمایش خود را ارائه داد، با لباسی با سبک و ظرافت تأثیرگذار. و این بار همه گزارش او را پذیرفتند.

🔊
Fortunately /ˈfɔːtʃənətli/
adv. خوشبختانه، به طرز خوش‌یمنانه‌ای
🔊
reputation /ˌrepjuˈteɪʃn/
n. آوازه، شهرت، اعتبار
🔊
dictator /dɪkˈteɪtə(r)/
n. حاکم مطلق‌العنان، دیکتاتور
🔊
subjects /ˈsʌbdʒɪkts/
n. اتباع، شهروندان یک پادشاه یا حاکم
🔊
under pain of death /ˈʌndə peɪn əv deθ/
phrase. تحت مجازات مرگ، با تهدید به اعدام
🔊
impressive /ɪmˈpresɪv/
adj. تحسین‌برانگیز، چشمگیر، تاثیرگذار
🔊
elegance /ˈelɪɡəns/
n. ظرافت، زیبایی همراه با سادگی و وقار

اگر من این جزئیات را درباره سیارک برایتان گفته‌ام و شماره آن را برایتان یادداشت کرده‌ام، به خاطر بزرگ‌سالان و روش‌هایشان است. وقتی به آنها می‌گویید که دوست جدیدی پیدا کرده‌اید، هرگز از شما سوالی درباره مسائل اساسی نمی‌پرسند. هرگز به شما نمی‌گویند، "صدایش چگونه است؟ چه بازی‌هایی را بیشتر دوست دارد؟ آیا پروانه جمع می‌کند؟" به جای آن، می‌پرسند: "چند سال دارد؟ چند برادر دارد؟ چقدر وزن دارد؟ پدرش چقدر پول درمی‌آورد؟" فقط از این اعداد است که فکر می‌کنند چیزی درباره او یاد گرفته‌اند.

🔊
essential /ɪˈsenʃl/
adj. اساسی، حیاتی، ضروری
🔊
collect /kəˈlekt/
v. جمع‌آوری کردن، کلکسیون درست کردن
🔊
butterflies /ˈbʌtəflaɪz/
n. پروانه‌ها (جمع butterfly)
🔊
demand /dɪˈmɑːnd/
v. اصرار کردن بر چیزی، خواستار شدن، تقاضا کردن
🔊
figures /ˈfɪɡəz/
n. ارقام، اعداد، آمار

اگر به بزرگ‌سالان بگویید: "خانه‌ای زیبا دیدم ساخته شده از آجر گل‌رنگ، با شمعدانی در پنجره‌ها و کبوتران روی سقف،" آنها اصلاً نمی‌توانند تصوری از آن خانه داشته باشند. باید به آنها بگویید: "خانه‌ای دیدم که ۲۰۰۰۰ دلار قیمت داشت." آنگاه فریاد خواهند زد: "اوه، چه خانه قشنگی!"

🔊
rosy /ˈrəʊzi/
adj. گلگون، سرخ‌فام، صورتی
🔊
geraniums /dʒəˈreɪniəmz/
n. گل‌های شمعدانی (جمع geranium)
🔊
doves /dʌvz/
n. کبوترها (جمع dove، معمولاً اشاره به کبوترهای کوچک یا نماد صلح)
🔊
exclaim /ɪkˈskleɪm/
v. با صدای بلند گفتن، فریاد زدن (معمولاً از روی تعجب، شادی یا خشم)

پس می‌بینید، بی‌فایده است که به آنها درباره شازده کوچولو بگویید. باید به آنها بگویید: "سیاره‌ای که او از آن آمده است سیارک ب-۶۱۲ است،" آنگاه متقاعد خواهند شد و شما را با سوالاتشان در آرامش خواهند گذاشت.

🔊
convinced /kənˈvɪnst/
adj. متقاعد شده، قانع شده

آنها اینگونه هستند. نباید آن را بر ضد آنها گرفت. کودکان همیشه باید بردباری زیادی نسبت به بزرگ‌سالان نشان دهند.

🔊
forbearance /fɔːˈbeərəns/
n. بردباری، شکیبایی، تحمل

اما قطعاً، برای ما که زندگی را درک می‌کنیم، اعداد بی‌تفاوت هستند. دوست داشتم این داستان را به سبک افسانه‌ها شروع کنم. دوست داشتم بگویم: "روزی روزگاری شازده کوچولو‌ای بود که روی سیاره‌ای زندگی می‌کرد که به‌زحمت از خودش بزرگتر بود و به یک گوسفند نیاز داشت..."

🔊
indifference /ɪnˈdɪfrəns/
n. بی‌تفاوتی، عدم علاقه
🔊
fashion /ˈfæʃn/
n. شیوه، سبک، روش
🔊
fairy-tales /ˈfeəri teɪlz/
n. قصه‌های پریان، افسانه‌ها
🔊
scarcely /ˈskeəsli/
adv. به‌زحمت، به‌ندرت، تقریباً نه

برای کسانی که زندگی را درک می‌کنیم، این به داستان من هوای حقیقت بسیار بیشتری می‌داد.

زیرا نمی‌خواهم کسی کتاب مرا با بی‌دقتی بخواند. من رنج زیادی در ثبت این خاطرات کشیده‌ام. شش سال از زمانی که دوستم با گوسفند‌اش از من دور شد، گذشته است. اگر سعی می‌کنم او را اینجا توصیف کنم، برای اطمینان از این است که او را فراموش نخواهم کرد. فراموش کردن یک دوست غم‌انگیز است. نه هر کسی دوستی داشته است. و اگر او را فراموش کنم، ممکن است مانند بزرگ‌سالان شوم که دیگر به هیچ چیز جز اعداد علاقه‌ای ندارند...

🔊
carelessly /ˈkeələsli/
adv. با بی‌دقتی، سرسری
🔊
suffered /ˈsʌfəd/
v. تحمل کرد، متحمل شد (گذشته ساده و اسم مفعول suffer)
🔊
grief /ɡriːf/
n. اندوه شدید، غم، مصیبت
🔊
setting down /ˈsetɪŋ daʊn/
phrasal v. نوشتن، ثبت کردن
🔊
memories /ˈmeməriz/
n. خاطرات (جمع memory)

برای همان هدف، دوباره، من یک جعبه رنگ و چند مداد خریده‌ام. سخت است که در سن من دوباره نقاشی را شروع کنم، وقتی که از شش سالگی، هیچ تصویری جز آن‌های مار بوآ از بیرون و مار بوآ از درون نکشیده‌ام. قطعاً سعی خواهم کرد که پرتره‌هایم را تا حد امکان واقعی به زندگی بسازم. اما اصلاً مطمئن نیستم که موفق شوم. یک نقاشی به خوبی پیش می‌رود و دیگری هیچ شباهتی به موضوعش ندارد. من همچنین در قد شازده کوچولو اشتباهاتی می‌کنم: در یک جای خیلی بلند و در جای دیگر خیلی کوتاه است. و در مورد رنگ لباسش تردیدهایی دارم. پس به بهترین شکل ممکن ادامه می‌دهم، گاهی خوب، گاهی بد، و امیدوارم به طور کلی متوسط رو به خوب باشد.

🔊
boa constrictor /ˈbəʊə kənˈstrɪktə(r)/
n. یک نوع مار بزرگ غیرسمی که طعمه خود را با فشار دادن می‌کشد، بوآی فشاری
🔊
portraits /ˈpɔːtreɪts/
n. تصویرها، پرتره‌ها (جمع portrait)
🔊
resemblance /rɪˈzembləns/
n. شباهت، مشابهت
🔊
fumble /ˈfʌmbl/
v. با دست‌های ناشیانه کاری را انجام دادن، دست و پا چلفتی بودن
🔊
fair-to-middling /ˌfeə tə ˈmɪdlɪŋ/
adj. متوسط، نه خیلی خوب و نه خیلی بد

در برخی جزئیات مهم‌تر نیز اشتباه خواهم کرد. اما این چیزی است که تقصیر من نخواهد بود. دوست من هرگز چیزی را برایم توضیح نداد. او فکر کرد، شاید، که من مانند خودش هستم. اما من، افسوس، نمی‌دانم چگونه گوسفند را از میان دیواره‌های جعبه ببینم. شاید من کمی شبیه بزرگ‌سالان هستم. مجبور بوده‌ام که پیر شوم.