تم مطالعه:
زبان:
📢 فصل بعدی خودکار:
🔊

Chapter XV (فصل پانزدهم)

کاوش کنید فصل 15 از 'شازده کوچولو' را با متن اصلی انگلیسی، ترجمه فارسی، واژگان آیلتس و توضیحات دقیق، و فایل صوتی متن اصلی انگلیسی. گوش دهید و مهارت خواندن خود را بهبود بخشید.

متن اصلی انگلیسی
ترجمه
واژگان IELTS (FA)

سیاره ششم ده برابر بزرگ‌تر از سیاره قبلی بود. در آن پیرمردی زندگی می‌کرد که کتاب‌های حجیم می‌نوشت.

🔊
voluminous /vəˈluːmɪnəs/
adj. حجیم، بسیار بزرگ و مفصل (معمولاً در مورد کتاب‌ها یا نوشته‌ها)

«آه، نگاه کن! یک کاشف به اینجا آمده!» وقتی شازده کوچولو را دید با خودش فریاد زد.

🔊
explorer /ɪkˈsplɔːrər/
n. کاشف، مکتشف، کسی که به مناطق ناشناخته سفر می‌کند

شازده کوچولو روی میز نشست و کمی نفس‌نفس زد. او تا آن زمان بسیار و دور سفر کرده بود!

🔊
panted /pæntɪd/
v. نفس نفس زد، به سختی و سریع نفس کشید (به دلیل خستگی یا هیجان)
🔊 "I am a geographer," said the old gentleman.

پیرمرد گفت: «من یک جغرافیدان هستم.»

🔊
geographer /dʒiˈɒɡrəfər/
n. جغرافیدان، متخصص علم جغرافیا

شازده کوچولو پرسید: «جغرافیدان چیست؟»

«جغرافیدان دانشمندی است که موقعیت تمام دریاها، رودخانه‌ها، شهرها، کوه‌ها و بیابان‌ها را می‌داند.»

🔊
scholar /ˈskɒlər/
n. عالم، دانشمند، محقق
🔊
deserts /ˈdezəts/
n. بیابان‌ها (جمع desert)

شازده کوچولو گفت: «این خیلی جالب است. بالاخره اینجا مردی را یافتم که شغل واقعی دارد!» و نگاهی به اطراف سیاره جغرافیدان انداخت. این باشکوه‌ترین و باابهت‌ترین سیاره‌ای بود که تا به حال دیده بود.

🔊
profession /prəˈfeʃn/
n. حرفه، شغل (معمولاً نیازمند آموزش تخصصی)
🔊
cast /kɑːst/
v. انداختن (نگاه)، افکندن
🔊
magnificent /mæɡˈnɪfɪsnt/
adj. شکوهمند، با عظمت، بسیار زیبا و چشمگیر
🔊
stately /ˈsteɪtli/
adj. باوقار، مجلل، باشکوه
🔊 "Your planet is very beautiful," he said. "Has it any oceans?"

گفت: «سیاره تو بسیار زیباست. آیا اقیانوسی دارد؟»

🔊
oceans /ˈəʊʃnz/
n. اقیانوس‌ها (جمع ocean)

جغرافیدان گفت: «نمی‌توانم به تو بگویم.»

«آه!» شازده کوچولو ناامید شد. «و کوه؟»

جغرافیدان گفت: «نمی‌توانم به تو بگویم.» «و شهرها، و رودخانه‌ها، و بیابان‌ها؟»

«آن را هم نمی‌توانم بگویم.»

«اما تو یک جغرافیدان هستی!»

جغرافیدان گفت: «دقیقاً. اما من کاشف نیستم. در سیاره من حتی یک کاشف هم ندارم. این وظیفه جغرافیدان نیست که برای شمردن شهرها، رودخانه‌ها، کوه‌ها، دریاها، اقیانوس‌ها و بیابان‌ها به سفر برود. جغرافیدان آنقدر مهم است که وقت خود را به گشت‌وگذار تلف کند. او از پشت میزش خارج نمی‌شود. اما کاشفان را در اتاق مطالعه‌اش می‌پذیرد. از آن‌ها سؤال می‌کند و خاطرات سفرهایشان را یادداشت می‌کند. و اگر خاطرات هر یک از آن‌ها برایش جالب به نظر برسد، جغرافیدان دستور تحقیق درباره شخصیت اخلاقی آن کاشف را صادر می‌کند.»

🔊
loafing /ˈləʊfɪŋ/
v. بیکار گردیدن، وقت را بیهوده تلف کردن
🔊
recollections /ˌrekəˈlekʃnz/
n. خاطرات، یادآوری‌ها (جمع recollection)
🔊
inquiry /ɪnˈkwaɪəri/
n. تحقیق، بازجویی، بررسی رسمی
🔊
moral character /ˈmɒrəl ˈkærəktər/
n. شخصیت اخلاقی، منش اخلاقی
🔊 "Why is that?"

«چرا؟»

«چون کاشفی که دروغ بگوید، کتاب‌های جغرافیدان را به فاجعه می‌کشاند. همین‌طور کاشفی که زیاد مشروب بنوشد.»

🔊
disaster /dɪˈzɑːstər/
n. فاجعه، مصیبت بزرگ

شازده کوچولو پرسید: «چرا؟»

«چون آدم‌های مست دو تا می‌بینند. آن وقت جغرافیدان در جایی که فقط یک کوه وجود دارد، دو کوه یادداشت می‌کند.»

🔊
intoxicated /ɪnˈtɒksɪkeɪtɪd/
adj. مست، تحت تأثیر الکل یا مواد مخدر

شازده کوچولو گفت: «من کسی را می‌شناسم که کاشف بدی می‌شد.»

«ممکن است. سپس، وقتی ثابت شد که شخصیت اخلاقی کاشف خوب است، دستور تحقیق درباره کشف او صادر می‌شود.»

🔊 "One goes to see it?"

«آدم می‌رود آن را ببیند؟»

🔊 "No. That would be too complicated. But one requires the explorer to furnish proofs. For example, if the discovery in question is that of a large mountain, one requires that large stones be brought back from it."

«نه. این کار خیلی پیچیده می‌شد. اما از کاشف می‌خواهند که مدارک ارائه دهد. مثلاً اگر کشف مورد بحث مربوط به یک کوه بزرگ باشد، از او می‌خواهند که سنگ‌های بزرگ از آنجا بیاورد.»

🔊
complicated /ˈkɒmplɪkeɪtɪd/
adj. پیچیده، دشوار، دارای بخش‌های متعدد و درهم
🔊
requires /rɪˈkwaɪəz/
v. نیازمند است، مطالبه می‌کند
🔊
furnish /ˈfɜːnɪʃ/
v. فراهم کردن، ارائه دادن (مدرک، اثبات)
🔊
proofs /pruːfs/
n. شواهد، مدارک (جمع proof)

ناگهان جغرافیدان هیجان‌زده شد.

🔊
stirred /stɜːd/
v. برانگیخته شد، به هیجان آمد

«اما تو—تو از راه دور آمده‌ای! تو یک کاشفی! باید سیاره خودت را برایم توصیف کنی!»

و جغرافیدان دفتر بزرگش را باز کرد و مدادش را تیز کرد. روایت‌های کاشفان ابتدا با مداد نوشته می‌شود. صبر می‌کنند تا کاشف مدارک ارائه دهد، بعد آن‌ها را با جوهر می‌نویسند.

🔊
register /ˈredʒɪstər/
n. دفتر ثبت، سیاهه
🔊
sharpened /ˈʃɑːpnd/
v. تیز کرد (مداد را)
🔊
recitals /rɪˈsaɪtlz/
n. روایت‌ها، شرح‌ها (جمع recital)
🔊 "Well?" said the geographer expectantly.

جغرافیدان با انتظار پرسید: «خب؟»

🔊
expectantly /ɪkˈspektəntli/
adv. با انتظار، مشتاقانه
🔊 "Oh, where I live," said the little prince, "it is not very interesting. It is all so small. I have three volcanoes. Two volcanoes are active and the other is extinct. But one never knows."

شازده کوچولو گفت: «آه، جایی که من زندگی می‌کنم، خیلی جالب نیست. همه چیز خیلی کوچک است. من سه آتشفشان دارم. دو آتشفشان فعال هستند و دیگری خاموش است. اما هیچ‌کس نمی‌داند.»

🔊
volcanoes /vɒlˈkeɪnəʊz/
n. آتشفشان‌ها (جمع volcano)
🔊
active /ˈæktɪv/
adj. فعال، در حال کار یا فوران
🔊
extinct /ɪkˈstɪŋkt/
adj. منقرض شده، خاموش (در مورد آتشفشان)

جغرافیدان گفت: «هیچ‌کس نمی‌داند.»

🔊 "I have also a flower."

«من همچنین یک گل دارم.»

جغرافیدان گفت: «ما گلها را ثبت نمی‌کنیم.»

«چرا؟ گل زیباترین چیز در سیاره من است!»

🔊 "We do not record them," said the geographer, "because they are ephemeral."

جغرافیدان گفت: «ما آن‌ها را ثبت نمی‌کنیم، چون زودگذر هستند.»

🔊
ephemeral /ɪˈfemərəl/
adj. زودگذر، ناپایدار، موقت

«منظور از 'زودگذر' چیست؟»

جغرافیدان گفت: «جغرافی‌ها، از بین همه کتاب‌ها، کتاب‌هایی هستند که بیشتر از همه به مسائل مهم می‌پردازند. آن‌ها هرگز از مد نمی‌افتند. به ندرت پیش می‌آید که کوهی جای خود را تغییر دهد. به ندرت پیش می‌آید که اقیانوسی آب‌های خود را خالی کند. ما درباره چیزهای جاودان می‌نویسیم.»

🔊
Geographies /dʒiˈɒɡrəfiz/
n. کتاب‌های جغرافیا، آثار جغرافیایی (جمع Geography)
🔊
consequence /ˈkɒnsɪkwəns/
n. اهمیت، شأن، موضوع بااهمیت
🔊
old-fashioned /ˌəʊld ˈfæʃnd/
adj. منسوخ، از مد افتاده
🔊
eternal /ɪˈtɜːnl/
adj. ابدی، جاودانه

اما شازده کوچولو قطع کرد: «اما آتشفشان‌های خاموش ممکن است دوباره فعال شوند. منظور از 'زودگذر' چیست؟»

جغرافیدان گفت: «آتشفشان خاموش باشد یا فعال، برای ما فرقی نمی‌کند. چیزی که برای ما مهم است، کوه است. آن تغییر نمی‌کند.»

اما شازده کوچولو که در زندگی‌اش هرگز سؤالی را که یک بار پرسیده بود رها نکرده بود، تکرار کرد: «اما منظور از 'زودگذر' چیست؟»

🔊 "It means, 'which is in danger of speedy disappearance.'"

«یعنی 'در معرض ناپدید شدن سریع'.»

🔊
speedy /ˈspiːdi/
adj. سریع، تند
🔊
disappearance /ˌdɪsəˈpɪərəns/
n. ناپدید شدن، غیبت

«آیا گل من در معرض ناپدید شدن سریع است؟»

🔊 "Certainly it is."

«قطعاً هست.»

شازده کوچولو با خودش گفت: «گل من زودگذر است، و او فقط چهار خار دارد تا از خود در برابر جهان دفاع کند. و من او را در سیاره‌ام، کاملاً تنها رها کرده‌ام!»

🔊
thorns /θɔːnz/
n. خارها (جمع thorn)
🔊
defend /dɪˈfend/
v. دفاع کردن، محافظت کردن
🔊 That was his first moment of regret. But he took courage once more.

این اولین لحظه پشیمانی او بود. اما دوباره جرأت پیدا کرد.

🔊
regret /rɪˈɡret/
n. پشیمانی، افسوس
🔊
courage /ˈkʌrɪdʒ/
n. شجاعت، دلیری

پرسید: «الان کدام مکان را برای بازدید به من توصیه می‌کنی؟»

🔊 "The planet Earth," replied the geographer. "It has a good reputation."

جغرافیدان پاسخ داد: «سیاره زمین. شهرت خوبی دارد.»

🔊
reputation /ˌrepjuˈteɪʃn/
n. آبرو، شهرت، اعتبار