تم مطالعه:
زبان:
📢 فصل بعدی خودکار:
🔊

Chapter II (فصل دوم)

کاوش کنید فصل 2 از 'شازده کوچولو' را با متن اصلی انگلیسی، ترجمه فارسی، واژگان آیلتس و توضیحات دقیق، و فایل صوتی متن اصلی انگلیسی. گوش دهید و مهارت خواندن خود را بهبود بخشید.

متن اصلی انگلیسی
ترجمه
واژگان IELTS (FA)

پس من تنها زندگی‌ام را می‌گذراندم، بدون کسی که بتوانم واقعاً با او صحبت کنم، تا اینکه شش سال پیش در صحرای بزرگ آفریقا با هواپیمایم سانحه‌ای داشتم. چیزی در موتورم شکسته بود. و چون نه مکانیکی همراه داشتم و نه مسافری، خودم را به تعمیرات دشوار واداشتم. برای من مسئله مرگ و زندگی بود: به زحمت آب آشامیدنی کافی برای یک هفته داشتم.

🔊
scarcely /ˈskersli/
adv. به ندرت، به سختی

پس شب اول را روی شن خوابیدم، هزار مایل دور از هر سکونتگاه انسانی. من از یک ملوان کشتی شکسته روی کلکی در وسط اقیانوس هم منزوی‌تر بودم. بنابراین می‌توانید شگفتی مرا در طلوع آفتاب تصور کنید، وقتی با صدای کوچک عجیبی از خواب بیدار شدم. گفت:

🔊
habitation /ˌhæbɪˈteɪʃn/
n. سکونت گاه، محل زندگی
🔊
shipwrecked /ˈʃɪprekt/
adj. کشتی شکسته، گرفتار در کشتی شکستگی
🔊
raft /ræft/
n. کلک، قایق بادی یا چوبی ساده
🔊 "If you pleasedraw me a sheep!"

«لطفاً برایم یک گوسفند بکش!»

از جا پریدم، کاملاً مبهوت. چشمانم را محکم به هم زدم. با دقت به اطرافم نگاه کردم. و شخص کوچک بسیار فوق‌العاده‌ای را دیدم که آنجا ایستاده بود و با جدیتی زیاد مرا بررسی می‌کرد. اینجا می‌توانید بهترین پرتره‌ای را ببینید که بعدها توانستم از او بکشم. اما طراحی من قطعاً بسیار کمتر از مدل اصلی جذاب است.

🔊
thunderstruck /ˈθʌndərstrʌk/
adj. متعجب و شوکه شده، انگار صاعقه به کسی زده باشد
🔊
extraordinary /ɪkˈstrɔːrdəneri/
adj. فوق العاده، غیرعادی، خارق العاده

با این حال، این تقصیر من نیست. بزرگ‌ترها وقتی شش ساله بودم مرا در حرفه نقاشیم دلسرد کردند، و هرگز یاد نگرفتم چیزی بکشم، جز مارهای بوآ از بیرون و مارهای بوآ از درون.

🔊
discouraged /dɪsˈkɜːrɪdʒd/
v. دلسرد کردن، مایوس کردن
🔊
boas /ˈboʊəz/
n. مارهای بوآ (جمع کلمه boa)

حالا با چشمانی که از تعجب تقریباً از حدقه بیرون زده بود، به این ظهور ناگهانی خیره شدم. به یاد داشته باشید، من در صحرایی سقوط کرده بودم هزار مایل دور از هر منطقه مسکونی. و با این حال مرد کوچک من نه در میان شن‌ها سرگردان به نظر می‌رسید، و نه از خستگی یا گرسنگی یا تشنگی یا ترس در حال غش کردن. هیچ چیز در مورد او هیچ اشاره‌ای به کودکی که در وسط صحرا گم شده باشد، هزار مایل دور از هر سکونتگاه انسانی، نمی‌داد. وقتی بالاخره توانستم صحبت کنم، به او گفتم:

🔊
apparition /ˌæpəˈrɪʃn/
n. شبح، پدیدار شدن ناگهانی و غیرمنتظره یک چیز یا شخص
🔊
inhabited /ɪnˈhæbɪtɪd/
adj. مسکونی، دارای سکنه
🔊
straying /ˈstreɪɪŋ/
v. سرگردان شدن، گم شدن، از مسیر منحرف شدن
🔊
fatigue /fəˈtiːɡ/
n. خستگی مفرط، فرسودگی
🔊 "Butwhat are you doing here?"

«اما—اینجا چه کار می‌کنی؟»

و در پاسخ، بسیار آهسته تکرار کرد، گویی که از موضوع بسیار مهمی صحبت می‌کند:

🔊
consequence /ˈkɑːnsəkwens/
n. اهمیت، نتیجه، پیامد
🔊 "If you pleasedraw me a sheep ..."

«لطفاً—برایم یک گوسفند بکش...»

وقتی رازی بیش از حد قاهر است، کسی جرأت نافرمانی ندارد. هرچند برای من ممکن بود مضحک به نظر برسد، در فاصله هزار مایلی از هر سکونتگاه انسانی و در خطر مرگ، از جیبم یک ورق کاغذ و خودنویسم را درآوردم. اما بعد یادم افتاد که چگونه مطالعاتم بر جغرافیا، تاریخ، حساب و دستور زبان متمرکز شده بود، و به آن بچه کوچولو گفتم (کمی هم عصبانی) که بلد نیستم طراحی کنم.

🔊
overpowering /ˌoʊvərˈpaʊərɪŋ/
adj. قدرتمند و غیرقابل مقاومت، غلبه کننده
🔊
disobey /ˌdɪsəˈbeɪ/
v. نافرمانی کردن، اطاعت نکردن
🔊
absurd /əbˈsɜːrd/
adj. پوچ، نامعقول، مضحک
🔊
arithmetic /əˈrɪθmətɪk/
n. حساب، علم اعداد
🔊
chap /tʃæp/
n. مرد، پسر (یک اصطلاح غیررسمی و دوستانه)
🔊
crossly /ˈkrɔːsli/
adv. با عصبانیت، با ناراحتی

«مهم نیست. برایم یک گوسفند بکش...»

اما من هرگز یک گوسفند نکشیده بودم. پس برایش یکی از آن دو تصویری را کشیدم که بارها کشیده بودم. آن تصویر مار بوآ از بیرون بود.

🔊
boa constrictor /ˈboʊə kənˈstrɪktər/
n. مار بوآ فشاری (نوعی مار بزرگ غیرسمی)

«نه، نه، نه! من فیل درون یک مار بوآ را نمی‌خواهم. مار بوآ موجود بسیار خطرناکی است، و فیل هم بسیار دست و پاگیر. جایی که من زندگی می‌کنم، همه چیز بسیار کوچک است. چیزی که نیاز دارم یک گوسفند است. برایم یک گوسفند بکش.»

🔊
cumbersome /ˈkʌmbərsəm/
adj. حجیم و سنگین، دست و پا گیر، مشکل ساز

پس بعد یک طراحی کردم.

با دقت به آن نگاه کرد، سپس گفت:

🔊 "No. This sheep is already very sickly. Make me another."

«نه. این گوسفند از حالا خیلی مریض به نظر می‌رسد. یکی دیگر برایم بکش.»

🔊
sickly /ˈsɪkli/
adj. بیمارگونه، ضعیف، ناسالم

پس یکی دیگر کشیدم.

🔊 My friend smiled gently and indulgently.

دوست من با ملایمت و گذشت لبخند زد.

🔊
indulgently /ɪnˈdʌldʒəntli/
adv. با گذشت و اغماض، با مهربانی و تحمل

«خودت می‌بینی،» گفت، «که این یک گوسفند نیست. این یک قوچ است. شاخ دارد.»

🔊
ram /ræm/
n. قوچ (گوسفند نر)

پس بعد دوباره طراحی‌ام را از سر گرفتم.

🔊 But it was rejected too, just like the others.

اما آن هم رد شد، درست مثل بقیه.

🔊
rejected /rɪˈdʒektɪd/
v. رد شده، پذیرفته نشده

«این یکی خیلی پیر است. من یک گوسفند می‌خواهم که عمر طولانی داشته باشد.»

تا این زمان صبرم تمام شده بود، چون عجله داشتم شروع به باز کردن موتور کنم. پس این طراحی را سریع کشیدم.

🔊
exhausted /ɪɡˈzɔːstɪd/
adj. تمام شده، به پایان رسیده؛ خسته
🔊
tossed /tɔːst/
v. پرتاب کرد، با حرکت سریع و بی دقت انداخت

و همراه آن یک توضیح هم دادم.

«این فقط جعبه‌اش است. گوسفند‌ای که خواسته بودی توی آن است.»

خیلی تعجب کردم که دیدم نوری بر چهره داور جوانم درخشید:

«دقیقاً همین‌طور بود که می‌خواستم! فکر می‌کنی این گوسفند باید علف زیادی داشته باشد؟»

«چون جایی که من زندگی می‌کنم همه چیز بسیار کوچک است...»

«حتماً علف کافی برایش خواهد بود،» گفتم. «این گوسفند بسیار کوچکی است که به تو داده‌ام.»

سرش را روی طراحی خم کرد.

«نه آنقدر کوچک که—ببین! خوابش برده...»