کاوش کنید فصل 25 از 'شازده کوچولو' را با متن اصلی انگلیسی، ترجمه فارسی، واژگان آیلتس و توضیحات دقیق، و فایل صوتی متن اصلی انگلیسی. گوش دهید و مهارت خواندن خود را بهبود بخشید.
آنها نمیدانند چه چیزی را جستجو میکنند. سپس عجله میکنند، هیجانزده میشوند و دور خود میچرخند...
چاههای صحرای بزرگ آفریقا فقط حفرههایی هستند که در شن کنده شدهاند. این یکی مانند یک چاه در یک روستا بود. اما اینجا هیچ روستایی نبود، و فکر کردم باید خواب ببینم.
قرقره ناله کرد، مانند یک بادنمای قدیمی که باد مدتهاست فراموشش کرده.
من خوشحال بودم، با وجود خستگی، از دستاوردم. آهنگ قرقره هنوز در گوشم بود، و میتوانستم تابش خورشید را در آبی که هنوز میلرزید ببینم.
"من تشنه این آبم..." و فهمیدم چه چیزی را جستجو میکرد.
مانند یک خوراکی مخصوص جشن. این آب واقعاً چیزی متفاوت از غذای معمولی بود. شیرینی آن از راهپیمایی زیر ستارهها، آهنگ قرقره، و تلاش بازوهایم زاده شده بود. برای قلب خوب بود، مانند یک هدیه. وقتی پسر بچه بودم، نورهای درخت کریسمس، موسیقی مراسم نیمهشب، لطافت چهرههای خندان، معمولاً درخشش هدایایی را که دریافت میکردم تشکیل میداد.
"مردمانی که تو زندگی میکنی،" شازده کوچولو گفت، "پنج هزار گل سرخ را در یک باغ میکارند—و آنچه را که جستجو میکنند در آن نمییابند."
"و با این حال، آنچه را که جستجو میکنند میتوان در یک تک گل سرخ، یا در کمی آب یافت."
"اما چشمها کورند. باید با قلب نگاه کرد..."
آب را نوشیده بودم. به راحتی نفس میکشیدم. در طلوع آفتاب، شن به رنگ عسل است. و آن رنگ عسل نیز مرا خوشحال میکرد. پس چه چیزی این حس غم را به من داد؟
"میدانی—یک پوزهبند برای گوسفند من... من مسئول این گل هستم..."
"بائوبابهایت—کمی شبیه کلم به نظر میرسند."
"روباه تو—گوشهایش کمی شبیه شاخ به نظر میرسند؛ و خیلی بلندند."
"هر چیزی به جز مارهای بوآ از بیرون و مارهای بوآ از درون."
"اوه، اشکالی ندارد،" گفت، "کودکان میفهمند."
قلبم پاره شد. "تو نقشههایی داری که من از آنها خبر ندارم،" گفتم. اما او پاسخ نداد.
"سالگرد." سپس، پس از سکوت، ادامه داد: "من خیلی نزدیک اینجا فرود آمدم." و سرخ شد.
و یک بار دیگر، بدون اینکه بفهمم چرا، حس عجیبی از غم داشتم.
"یک هفته پیش—تو اینگونه قدم میزدی، کاملاً تنها، هزار مایل از هر منطقه مسکونی؟"
اما من اطمینان نداشتم. روباه را به یاد آوردم. اگر کسی اجازه دهد رام شود، خطر کمی گریه کردن را میپذیرد...