تم مطالعه:
زبان:
📢 فصل بعدی خودکار:
🔊

Chapter IX (فصل نهم)

کاوش کنید فصل 9 از 'شازده کوچولو' را با متن اصلی انگلیسی، ترجمه فارسی، واژگان آیلتس و توضیحات دقیق، و فایل صوتی متن اصلی انگلیسی. گوش دهید و مهارت خواندن خود را بهبود بخشید.

متن اصلی انگلیسی
ترجمه
واژگان IELTS (FA)

من باور دارم که او برای فرارش از مهاجرت دسته‌ای پرندگان وحشی استفاده کرد. در صبح روز رفتن، سیاره‌اش را در کامل‌ترین نظم قرار داد. آتشفشان‌های فعالش را با دقت تمیز کرد. او دو آتشفشان فعال داشت؛ و آن‌ها برای گرم کردن صبحانه‌اش در صبح بسیار مناسب بودند. همچنین یک آتشفشان خاموش داشت. اما، همان‌طور که گفت: «هرگز نمی‌دانی!» پس آتشفشان خاموش را هم تمیز کرد. اگر چاه‌ها تمیز شوند، آتشفشان‌ها به آرامی و پیوسته می‌سوزند، بدون هیچ فورانی. فوران‌های آتشفشانی مانند آتش در دودکش هستند. در زمین ما، ما آشکارا بیش از حد کوچک هستیم که آتشفشان‌هایمان را تمیز کنیم. به همین دلیل است که آن‌ها بی‌پایان دردسر برایمان می‌آورند.

🔊
migration /maɪˈɡreɪʃn/
n. مهاجرت، کوچ (حرکت گروهی از حیوانات یا پرندگان از یک منطقه به منطقه‌ای دیگر)
🔊
flock /flɒk/
n. گله، دسته (گروه بزرگی از پرندگان یا حیوانات از یک نوع)
🔊
active volcanoes /ˈæktɪv vɒlˈkeɪnəʊz/
n. phrase. آتشفشان‌های فعال (آتشفشان‌هایی که در حال حاضر یا در زمان‌های اخیر فوران کرده‌اند)
🔊
extinct /ɪkˈstɪŋkt/
adj. منقرض شده، خاموش (در مورد آتشفشان: که دیگر فعال نیست و فوران نمی‌کند)
🔊
eruptions /ɪˈrʌpʃənz/
n. فوران‌ها (خروج شدید و ناگهانی مواد از آتشفشان)
🔊
chimney /ˈtʃɪmni/
n. دودکش، لوله‌ای عمودی برای خروج دود و گاز از ساختمان

اما در این صبح آخر، همه این کارهای آشنا برایش بسیار گران‌بها به نظر می‌رسید. و وقتی برای آخرین بار به گل آب داد و آماده شد تا او را در پناه گلوب شیشه‌ای‌اش قرار دهد، دریافت که نزدیک به گریه است.

🔊
precious /ˈpreʃəs/
adj. گران‌بها، باارزش، عزیز
🔊
globe /ɡləʊb/
n. گلوب، گوی (در اینجا: محفظه‌ای شیشه‌ای شبیه به گوی برای محافظت از گل)
🔊 "Goodbye," he said.

«خداحافظ،» گفت.

او پاسخی نداد.

🔊 "Goodbye," he said again.

«خداحافظ،» دوباره گفت.

گل سرفه کرد. اما نه به این دلیل که سرما خورده بود.

🔊
coughed /kɒft/
v. سرفه کرد (شکل گذشته فعل cough)
🔊 "I have been silly," she said to him at last. "I ask your forgiveness. Try to be happy . . ."

«من احمق بوده‌ام،» سرانجام به او گفت. «آمرزشت را می‌خواهم. سعی کن شاد باشی...»

🔊
forgiveness /fəˈɡɪvnəs/
n. بخشش، عفو
🔊 He was surprised by this absence of reproaches. He stood there all bewildered, the glass globe held arrested in mid-air. He did not understand this quiet sweetness.

او از این نبود سرزنش شگفت‌زده شد. آنجا ایستاده بود سراسر حیران، گلوب شیشه‌ای در هوا معلق نگه داشته شده بود. این شیرینی آرام را درک نمی‌کرد.

🔊
absence /ˈæbsəns/
n. عدم حضور، نبود، فقدان
🔊
reproaches /rɪˈprəʊtʃɪz/
n. سرزنش‌ها، ملامت‌ها
🔊
bewildered /bɪˈwɪldəd/
adj. گیج، سردرگم، حیرت‌زده
🔊
arrested /əˈrestɪd/
v. (past participle). متوقف شده، نگه داشته شده (در اینجا: در هوا معلق مانده)
🔊
mid-air /ˌmɪd ˈeə(r)/
n. phrase. وسط هوا، در حال پرواز یا معلق
🔊
sweetness /ˈswiːtnəs/
n. شیرینی، ملایمت، لطافت

«البته که تو را دوست دارم،» گل به او گفت. «تقصیر من است که تو تمام این مدت آن را ندانسته‌ای. این مهم نیست. اما تو—تو هم به اندازه من احمق بوده‌ای. سعی کن شاد باشی... بگذار گلوب شیشه‌ای همان‌جا باشد. دیگر آن را نمی‌خواهم.»

🔊
fault /fɔːlt/
n. تقصیر، گناه، اشتباه
🔊
foolish /ˈfuːlɪʃ/
adj. احمقانه، نابخردانه
🔊 "But the wind—"

«اما باد—»

«سرمای من آن‌قدرها هم بد نیست... هوای خنک شب به من خوب خواهد کرد. من یک گل هستم.»

🔊 "But the animals—"

«اما حیوانات—»

🔊 "Well, I must endure the presence of two or three caterpillars if I wish to become acquainted with the butterflies. It seems that they are very beautiful. And if not the butterfliesand the caterpillarswho will call upon me? You will be far away . . . As for the large animalsI am not at all afraid of any of them. I have my claws."

«خب، اگر بخواهم با پروانه‌ها آشنا شوم، باید حضور دو یا سه کرم ابریشم را تحمل کنم. به نظر می‌رسد آن‌ها بسیار زیبا هستند. و اگر نه پروانه‌ها—و کرم‌های ابریشم—چه کسی به دیدنم خواهد آمد؟ تو دور خواهی بود... در مورد حیوانات بزرگ—من اصلاً از هیچ‌کدامشان نمی‌ترسم. چنگال‌هایم را دارم.»

🔊
endure /ɪnˈdjʊə(r)/
v. تحمل کردن، تاب آوردن
🔊
presence /ˈprezns/
n. حضور، وجود
🔊
caterpillars /ˈkætəpɪləz/
n. کرم‌های پروانه، لارو پروانه
🔊
acquainted /əˈkweɪntɪd/
adj. (past participle). آشنا شده، مأنوس
🔊
butterflies /ˈbʌtəflaɪz/
n. پروانه‌ها
🔊
claws /klɔːz/
n. چنگال‌ها، ناخن‌های تیز (در اینجا: اشاره به خارهای گل)
🔊 And, naively, she showed her four thorns. Then she added:

و با سادگی، چهار خارش را نشان داد. سپس افزود:

🔊
naively /naɪˈiːvli/
adv. به سادگی کودکانه، با بی‌تجربگی
🔊
thorns /θɔːnz/
n. خارها، تیغ‌ها
🔊 "Don't linger like this. You have decided to go away. Now go!"

«مثل این‌جا معطل نکن. تصمیم گرفته‌ای بروی. حالا برو!»

🔊
linger /ˈlɪŋɡə(r)/
v. درنگ کردن، معطل ماندن، کند حرکت کردن