تم مطالعه:
زبان:
📢 فصل بعدی خودکار:
🔊

Chapter XIV (فصل چهاردهم)

کاوش کنید فصل 14 از 'شازده کوچولو' را با متن اصلی انگلیسی، ترجمه فارسی، واژگان آیلتس و توضیحات دقیق، و فایل صوتی متن اصلی انگلیسی. گوش دهید و مهارت خواندن خود را بهبود بخشید.

متن اصلی انگلیسی
ترجمه
واژگان IELTS (FA)

سیاره پنجم بسیار عجیب بود. از همه کوچکتر بود. در جایی از آسمان، روی سیاره‌ای که هیچ ساکنی نداشت، یک چراغ‌دار وجود داشت.

🔊
lamplighter /ˈlæmplaɪtər/
n. فانوس‌چی، کسی که چراغ‌های خیابان را روشن و خاموش می‌کند

«شاید این مرد چاه پوچ به نظر برسد. اما به پوچی پادشاه>>، <<<مرد خودپسند>>، <<<تاجر>> و <<<می‌نوش نیست. زیرا دست‌کم کار او معنایی دارد. وقتی چراغ خیابانش را روشن می‌کند، گویی ستاره‌ای دیگر یا گلی را زنده می‌کند. وقتی چراغش را خاموش می‌کند، آن گل یا ستاره را به خواب می‌فرستد. این شغلی زیباست. و از آنجا که زیباست، به راستی سودمند است.»

🔊
absurd /əbˈsɜːrd/
adj. پوچ، نامعقول، مضحک
🔊
conceited /kənˈsiːtɪd/
adj. مغرور، خودپسند
🔊
tippler /ˈtɪplər/
n. می‌گسار، کسی که مرتباً و به مقدار کم مشروب می‌خورد
🔊
occupation /ˌɑːkjuˈpeɪʃn/
n. شغل، پیشه
🔊 When he arrived on the planet he respectfully saluted the lamplighter.

وقتی به سیاره رسید، با احترام به چراغ‌دار سلام کرد.

🔊
respectfully /rɪˈspektfəli/
adv. با احترام
🔊
saluted /səˈluːtɪd/
v. سلام نظامی داد، احترام گذاشت

«صبح بخیر. چرا همین حالا چراغت را خاموش کردی؟»

«این دستور است،» چراغ‌دار پاسخ داد. «صبح بخیر.»

🔊 "What are the orders?"

«چه دستوری؟»

«دستور این است که چراغم را خاموش کنم. عصر بخیر.»

و دوباره چراغش را روشن کرد.

«اما چرا دوباره آن را روشن کردی؟»

«این دستور است،» چراغ‌دار پاسخ داد.

«نمی‌فهمم،» شازده کوچولو گفت.

🔊 "There is nothing to understand," said the lamplighter. "Orders are orders. Good morning." And he put out his lamp. Then he mopped his forehead with a handkerchief decorated with red squares.

«چیزی برای فهمیدن نیست،» چراغ‌دار گفت. «دستور، دستور است. صبح بخیر.» و چراغ را خاموش کرد. سپس با دستمالی که با مربع‌های قرمز تزیین شده بود، پیشانی‌اش را پاک کرد.

🔊
mopped /mɑːpt/
v. پاک کرد (با دستمال)، خشک کرد
🔊
forehead /ˈfɔːrhed/
n. پیشانی
🔊
handkerchief /ˈhæŋkərtʃɪf/
n. دستمال (جیبی)
🔊
decorated /ˈdekəreɪtɪd/
v. تزئین شده، آراسته شده

«من شغل وحشتناکی دارم. در روزگار قدیم معقول بود. صبح‌ها چراغ را خاموش می‌کردم و عصرها دوباره روشنش می‌کردم. بقیه روز را برای استراحت و بقیه شب را برای خواب داشتم.»

🔊
profession /prəˈfeʃn/
n. حرفه، شغل (معمولاً نیازمند آموزش تخصصی)
🔊
reasonable /ˈriːznəbl/
adj. معقول، منطقی
🔊
relaxation /ˌriːlækˈseɪʃn/
n. استراحت، آرامش

«و از آن زمان دستورها تغییر کرده‌اند؟»

«دستورها تغییر نکرده‌اند،» چراغ‌دار گفت. «این تراژدی است! سال به سال سیاره سریع‌تر چرخیده و دستورها تغییر نکرده‌اند!»

🔊
tragedy /ˈtrædʒədi/
n. تراژدی، فاجعه، اتفاق غم‌انگیز
🔊
rapidly /ˈræpɪdli/
adv. به سرعت، سریع

«پس چه اتفاقی می‌افتد؟» شازده کوچولو پرسید.

«پس—سیاره اکنون در هر دقیقه یک دور کامل می‌زند و من حتی یک ثانیه هم برای استراحت ندارم. هر دقیقه یک بار باید چراغم را روشن و خاموش کنم!»

🔊
repose /rɪˈpoʊz/
n. آرامش، استراحت

«این خیلی بامزه است! یک روز اینجا، جایی که تو زندگی می‌کنی، فقط یک دقیقه طول می‌کشد!»

«اصلاً بامزه نیست!» چراغ‌دار گفت. «در مدتی که با هم حرف زده‌ایم، یک ماه گذشته است.»

«بله، یک ماه. سی دقیقه. سی روز. عصر بخیر.» و دوباره چراغش را روشن کرد.

همان‌طور که شازده کوچولو او را تماشا می‌کرد، احساس کرد که این چراغ‌دار را که این‌قدر به دستورهایش وفادار است، دوست دارد. غروب‌هایی را به یاد آورد که خودش در روزگار گذشته، تنها با جابه‌جا کردن صندلی‌اش به دنبالشان می‌رفت؛ و می‌خواست به دوستش کمک کند.

🔊
faithful /ˈfeɪθfl/
adj. وفادار، مطیع
🔊
sunsets /ˈsʌnsets/
n. غروب‌های آفتاب (جمع)
🔊
merely /ˈmɪrli/
adv. فقط، صرفاً

«می‌دانی،» گفت، «می‌توانم راهی به تو بگویم که هر وقت خواستی استراحت کنی...»

«من همیشه می‌خواهم استراحت کنم،» چراغ‌دار گفت.

زیرا ممکن است مردی هم‌زمان هم وفادار باشد و هم تنبل.

🔊
lazy /ˈleɪzi/
adj. تنبل

شازده کوچولو توضیحش را ادامه داد:

«سیاره تو آن‌قدر کوچک است که با سه گام می‌توانی دورتادور آن را بگردی. برای این که همیشه در آفتاب باشی، فقط کافی است کمی آهسته راه بروی. وقتی خواستی استراحت کنی، راه می‌روی—و روز به هر اندازه‌ای که دوست داری طول می‌کشد.»

🔊
strides /straɪdz/
n. گام‌های بلند (جمع)

«این زیاد به درد من نمی‌خورد،» چراغ‌دار گفت. «تنها چیزی که در زندگی دوست دارم، خوابیدن است.»

«پس کاریش نمی‌شود کرد،» شازده کوچولو گفت.

«کاریش نمی‌شود کرد،» چراغ‌دار گفت. «صبح بخیر.»

و چراغش را خاموش کرد.

«آن مرد،» شازده کوچولو در ادامه سفرش با خود گفت، «آن مرد از سوی همه دیگران تحقیر می‌شد: از سوی <<<پادشاه>>، <<<مرد خودپسند>>، <<<می‌نوش>> و <<<تاجر>>. با این حال، او تنها کسی است که به نظرم مسخره نمی‌آید. شاید به این دلیل است که به چیزی غیر از خودش فکر می‌کند.»

🔊
scorned /skɔːrnd/
v. تحقیر شد، مورد تمسخر قرار گرفت
🔊
ridiculous /rɪˈdɪkjələs/
adj. مسخره، خنده‌دار
🔊 He sighed regretfully, and said to himself again:

با حسرت آهی کشید و دوباره با خود گفت:

🔊
regretfully /rɪˈɡretfəli/
adv. با افسوس، با حسرت

«آن مرد تنها کسی از میان همه آن‌هاست که می‌توانستم دوستم بسازم. اما سیاره‌اش واقعاً خیلی کوچک است. جایی برای دو نفر روی آن نیست...»